ثانیه ها درگذرند در پس اوهام همیشگی تو
و نسیم و وزش ملامش در گذار است
گاهی چشمانت را می بندی
و نوازش ظریف و همربانانه اش را به صورتت تجربه میکنی
ابرها بانوازش این نسیم اشنا ترند،
چرا که هم ابی ترند و لطیفتر
وهم دراوج اسمان همه چیز بهتر و پاکتر و هوشیارتر است
و ابرها انقدر به ارتعاش نوازش ملایم این مهر عشق می ورزند
که تار و پودشان را با حرکت مواج این نسیم همراه کرده اند
و به دنبالش از پی هر چرخش و گردشی
میچرخندو شکل میگیرند و تغییر میکنند
و جاری میشوند و تاثیر میپذیرند
بی انکه هویت وماهیت واقعی خویش را در جریان این بازی
دستخوش ابهام جاری این فضای دو پهلو کنند
و گم شوند و رنگ ببازند و جنس ناب و خالص
و پاک خود را مخدوش و مشوش سازند
اری این است رسم زندگی
پرندگان هم در جریان این گردش گاهی سبک می شوند
در زیر و بم این حس و فراغتی می یابد برای تفریح با باد ابر
و قلت خوردن و میروند و ولی ان ها هم در مسیر خود
می کاوند و میرقصند و میخندند
و بعد در ادامه همان راه را میروند.
ایر یاین است که موج خروشان و کوبنده هم شکل میگیرد
و بزرگ میشود و توان جلوه می یابد و میخروشد
و در راستای این چرخش و گردش و بازی ماهرانه
سر انجام باز هم بر ساحل خود میکوبد
و همان میکنند که پیش از ان نیز
پس چرا حالا که طبیعت در مقدرات
و اهداف خود این چنین راسخ و استوارند
چرا ما در وزش نسیم های سرد و گرم زندگی
هم چنان که شکل میگیریم رنگ میبازیم گم میشویم
و جریان اهداف مان را گونه گون میکنیم
و رود خروشان افکارمان را خاموش
و ابشار سرشار زندگی را کم جلوه
و صدای تپش های قلبمان با هر باد و نسیم
و طوفان و جریان ، کوک و هماهنگ
چرا ما موج کوبنده نباشیم یا ابر بارنده
و یاعقاب تیز بین در این ایام که شکارچیان و شکاربانان
و نگهبانان و همزبانان و مهرورزان در این غوغا
و هیاهو غرق در حس نوازش نسیمی گذرا هستند...
| + ارسال شده در 88/04/14 | ساعت 0:13 | توسط پرنیان |


