تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم - چشمانم را خواهم گشود...



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی


 

 

هوا سرد است . اسمان گرفته  خورشید درخشان نیست و افق تاریک است .

 در دور دست خانه ها پیداست اسمان میغرد اما ارام ،  هیچ پیدا نیست

  و باد همچنان به خشکی و غربت  این روز میافزاید

 و پیغام سردی و غربت  را و پیام اشنای  دوری و فاصله را

 وپیام  خاموشی را ، شک و ابرها را به قاصدک میرساند

 و ان ها نیز در میان  سنگینی این حجم غمبار ،

 سردرگم به هر سو روانند  و من در این حال غریب گم شده ام 

اما، برایم اشناست  بوی غم و بوی نم و...

 این حال را دوست دارم

بیشتر از وقتی که خورشید میدرخشد . نسیم میوزد و ابی روان است

 من دوباره  در میان  همان کوچه های  تاریک تو در تو گم شده ام

 کوچه هایش برایم اشناست و لی ناپیدا .

 دلم خالی ست ، شاید دستم روان نیست

 ولی میدانم ، میدانم چگونه دوشهایم سنگین شده است .

 چشمانم خشک است و بارانی هم نیست  و صاعقه را در پس ابرها  نهان داشته اند.

 من دور شده ام  سرد و سنگین  ، خاموش ، خاموش .

اتشم سرد است و بی نور شعله هایش دیگر زیبا نیست ،نمیدرخشند

 و من  در کوچه  پس کوچه های ذهنم لای دیوار ها گیر کرده ام  تنگ است  .

 جایی را نمیبینم دیوارها بلندند و من نمیشوم و دستانم کوتاه است و هیچ پیدا نیست .

هیچ چیز برا ی رهایی نمی یابم و صدایی تلخ  و نوایی را میشنوم

 که امید را  در سراسر وجودم جرقه میزند  اماهنوز سردم .

 میدانم  اگر حتی یک دیوار را هم پشت سر بگذارم تاریکی کم میشود

  و دیوارها کوتاهترند و این بار بین دو دیواری زندانی میشوم

که امید فرار از انها بیشتر است  من تنها مانده ام ، بسیار

شاید به دستانی و یا نوری و شاید هم ...

بو ی عشق و معرفت در این کوچه ها  میاید

 ولی انگار خبری از قاصدکها نیست حتی سایه ای را نمیبینم .

باز به چشمان بی نورم شک میکنم که سوی دیدن یک وجب بیشتر را ندارد

 شاید هم چشمانم از بی کرانی و روشنایی این حقیقت بی انتها  کورند و بی سو ....

 اما ،نه ،

 زیرا  که من در جای خودم ایستاده ام  اگر این نور بود یا روشن دلی

به  تک تک ابرها میرسیدم و فراتر از ان نیز هم

 اگر چشمانم بسته باشند ؟ ان وقت چطور؟

 انوقت به صدایی به نوری به گرمای پنهان و یا هر چیز دیگری

که خبر از ان سوی دریا ُ افق یا زمین  را برایم بیاورند

 چشمانم را خواهم گشود...

 


+ ارسال شده در 88/08/11 | ساعت 0:38 | توسط پرنیان