تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی


 

بیشترشون چهارده پونزده ساله بودند

 و راننده لودر و بلدوزر، بهشون میگفتند:

سنگرسازان بی سنگر، معروف بودند به جغله های جهاد.

انگار، جبهه خونه خاله شون بود.

نه از ترکش میترسیدند ، نه از تیر ،اما از خدا خیلی حساب میبردند،

خدا رحمتشون کنه، بیشترشون شهید شدند.

 مثل فرماندشون محمد علی قیصری اجر نماز شبشون با خدا

و لبخند بازی های ساده و طنزشون مال شما ...

 

ادامه دارد....


+ ارسال شده در 88/09/11 | ساعت 23:46 | توسط پرنیان





 

یه روز من و حسن از خیابون عبور میکردیم  کنار خیابون

 یک عده ای بساط میوه فروشی پهن کرده بودند.

به میوه ها که نگاه کردم  چشمم به جعبه های انگور افتاد

درشتو خوش رنگ بودند.به حسن گفتم : اجازه میدی کمی انگور بخرم ؟

 گفت: اگه دوست داری عیبی نداره بخر.

من رفتم و قیمت  انگورها رو پرسیدم کمی گران به نظر می رسید.

از فروشنده نایلونی گرفتم اما با خودم گفتم بهتر است

اول ببینم انگورش خوب است یانه !یک دونه انگور گذاشتم توی دهنم.

دیدم بی مزست. گفتم شاید این یکی اینطور بوده.

چند تا دونه دیگه خوردم وقتی دیدم انگور ها تعریفی ندارند

نایلون رو گذاشتم سر جاش و امومدم پیش حسن،

به من گفت : پولشودادی؟ گفتم پول چی رو؟

گفت: پول اون چنددونه انگوری که خوردی.

همون جا بود که به خودم اومدم و از دقت و توجه او تشکر کردم.

(حدیث ارزومندی/ص86)

 


+ ارسال شده در 88/08/25 | ساعت 23:1 | توسط پرنیان





 

 از اصفهان به قم میرفت . صدای اهنگ مبتذلی که راننده گوش میکرد

جلال رو ازار  میداد .رفت با خوشرویی به راننده گفت :

اگر امکان داره یا نوار و خاموش کنید ، یا برا خودتون بذارین  راننده با تمسخر گفت :

 اگه ناراحتی میتونی پیاده شی ! جلال رفت  توی فکر،  هوای سرد ، بیابان تاریک و....

قصد کرد  وجدان خفته  راننده رو بیدا رکنه ، اینبار به راننده گفت :

 اگه خاموش نکنی پیاده میشم.راننده هم نه کم گذاشت و نه زیاد ،

 پدال ترمز رو فشار داد و ایستاد و گفت  بفرما !

جلال پیاده شد اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود  که ایستاد!

همینکه  جلال به اتوبوس رسید راننده به جلال گفت :

 بیا بالا جوون ، نوارو خاموش کردم

وقتی سالها بعد خبر شهادت  جلال رو به ایه الله بهاءالدینی دادن ،

ایشون در حالی که به عکسش نگاه میکرد فرمود :

 امام زمان (عج) از من یه سرباز خواست، من هم صاحب این  عکس رو معرفی کردم.

 

*** با سپاهی از شهیدان خواهد امد ... الا انهم انصار المهدی ***

 

(راز گل سرخ/ص 10)

 


+ ارسال شده در 88/08/03 | ساعت 0:42 | توسط پرنیان





 

اومد روی یک صفحه کاغذ نوشت : حاسبوا قبل ان تحاسبو .

یه کم پایین تر اسم چند تا گناه رو ردیف کرد

 و جلوی اونها رو خالی گذاشت .

 بعدش هم برگه رو تکثیر کرد و به هرکدوم  از مربیا یه دونه داد

 بهشون هم گفت : شبها ، بنشینید

  کاراتون رو بررسی کنید بینید

 خدای نکرده چند تا  دورغ گفتید ؟ غیبت چند نفرو کردید ؟

  تهمت زدید یا نه ؟ بد بینی داشتید ؟

  کارهای خوبتون چقدر بوده ؟ و....

  خلاصه باید حواسمون به کارامون باشه .

  سر ماه  اگه  یه نگاه که به این  برگه بندازید

  حساب کار دستتون میاد.

  این کار شهید تاثیر زیادی رو مربیا گذاشت

  و خیلی چیزا رو عوض کرد...

بحر بی ساحل /ص96

 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/07/16 | ساعت 1:35 | توسط پرنیان





 

 کار هر شبش بود . با اینکه از صبح تا شب کا رو درس و فعالیت میکرد

 نیمه های شب هم بلند  میشد نماز شب میخوند

 و یه شب بهش گفتم :

 یه کم استراحت کن خسته ای . با همون حالت خاص خودش

 گفت : تاجر اگه از سرمایه اش خرج کنه بالاخره ور شکست میشه 

 باید سود بدست بیاه تا زندگیش بچرخه .

 ما هم اگه قرار باشه  نماز شب نخونیم ور شکست میشیم.

 

(چمران به روایت همسر /ص46)

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/07/06 | ساعت 2:48 | توسط پرنیان






شهید حمید باکری جانشین فرماندهی لشکر 31 عاشورا بود

و چه زیبا گفت از دوستانش که دراین سال های بعد از جنگ  چگونه خواهند شد!!

 

 

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند:

دسته ای به مخالفت با گذشته خود برمیخیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند!!!

 

 

دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند!!!

 

دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد!!!

 

پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان باشید .

 

چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود!!!

 


+ ارسال شده در 88/07/04 | ساعت 14:37 | توسط سعید





 

ای خدا من! باید از نظر علم از همه  برتر باشم ،

مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.

باید به ان سنگدلانی که علم را بهانه میکنند و به دیگران

 فخر میفروشند، ثابت کنم خاک پای من هم  نخواهند شد .

باید همه ان تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در اورم.

 و انگاه خودم خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم و...

 من باید بیشتر کار کنم از هوا هوس بپرهیزم.

 قوای خود را بیشتر متمرکز کنم

و از تو نیز ای خدای بزرگ میخواهم که مرا بیشتر کمک کنی!

انچه میخواهم ان چیزی ایت که تو دستور داده ای

و میدانم که عزت و ذلت به دست توست .

و میدانی که بی تو هیچم.                                                        

                                                  (مرگ از من فرار میکند /ص37)

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/06/19 | ساعت 1:4 | توسط پرنیان





گفتند : امشب یعنی شب قدر هر دعایی داری بکن

و من نمی دانستم چه دعایی بکنم

شرمم میومد بگم : خدایا این کارو برای من بکن اون کارو برای من بکن

شرمنده بودم از اینکه دعایی برای خودم بکنم

شرمنده بودم که این همه گناه کردم که امروز  باز هم از خدا طلب کنم چیزی رو

فقط تونستم دعا کنم : الهی العفو

قرآن ها را بر سر می گیریم نه برای پوشاندن گناهان که برای طلب بخشش به خاطر این کتاب آسمانی و به حق چهارده معصوم

الهی العفو


+ ارسال شده در 88/06/18 | ساعت 16:44 | توسط nani





مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عترت من و از فرزندان فاطمه است . / بحار الأنوار جلد 38

www.hasanmojtaba.comسایت امام حسن مجتبی علیه السلام

تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم

  در این شبها که   به اسمان  مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند  تویی  که در وانفسای  این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق  را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان  اینگونه نگاشتی :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
 
چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم .
 .شب را به امید رویایت میگذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت .چه حقیقت تلخ و شیرینی است .چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است
اگرمعبود تنهایی بر نمیگزید بی شک تو را معبود دل خویش میدانستم و از قربانی  چشم و دل در راهت دریغ نمیکردم
دوست دارم  آنی شوم که  خریدارم شوی که حتی اگر روزی قدمهایم به چمن جنت رسید باز هم غلام روسیاه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت میزنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود
برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم میسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه های دل خسته ام ،نامی به جز حسن بن علی نشنیدم .نامی که هرگز نتوانستم نامی در کنار ان بگنجانم .
بی گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع اغشته نشده و دربدو تولدم بی شک به جای اذان، روضه  تو را در گوشم خوانده اند که اینگونه خود را شیدای تو میبینم  .
مرا چه باکی است از اتش دوزخ که چون در میان هاله های ان مرا رها کردند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد .هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدمهایت را برداری اتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟.
زندگی چیزی جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه ای جز دیدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با دیدنت دلم برای همیشه خراب شود. مرا به آبادی دل چه سود و چه نیاز؟ که در این دنیا هر دلی خراباتی شد گویا ابدی جاویدان شد.
من اسارت دلم را به هیچ آزادی نفروشم که زندانبانی چون حسن بن علی جرعه ای جز می به من ارزانی نمیدارد

http://hassanmojtaba.mihanblog.com/ منبع وبلاگ امام حسن مجتبی

سلام به همه ی دوستان عزیز. 

قبل از هر چیز از همه ی دوستان شدیدا عذر خواهی میکنم به جهت  کم لطفی که از

طرف من به اونها میشه و من خیلی وقته به بیشتر دوستان نه سری زدم و نه حال  و

احوالی ازشون پرسیدم . باور کنید دوستان اصلا حوصله ی هیچی رو ندارم اینترنت که

جای خودش رو داره . در جوانی پیرمون کردن.!!!!!

قبل از اینکه  بخوام  راجع به موضوع جدید وب صحبت کنم لازمه به در خواست یکی از

رفقا پاسخ مثبت بدم . یکی از دوستان در رابطه ازادی و دین  رو ازم سوال کرده بود و

گفته بود که   از اونجایی اکثر مردم از خیر و شر شون  اگاهی چندانی ندارند  ، ایا میشه

با سلب ازادی از اونها  اونها رو  به سعادت رسوند ؟

در جواب این دوست عزیز باید بگم که  خداوند انسان رو  آزاد افرید به دلیل  ایات بسیار

زیادی از جمله :

إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا .  ِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ

إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا ( سوره انسان ایات  2- 3 )

وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ ( سوره کهف ایه 29)

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ ( سوره بقره ایه256 )

حتی رسول الله صلی الله علیه واله تنها مامور به تبلیغ رسالت بود و حق اجبار کسی بر

پذیرش انرا نداشت  (فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ  سوره غاشیه ایات 21 و 22 )

 

خلاصه کلام : ازادی جزو افرینش و همزاد انسان و راه و ابزار کمال انسانی ست که بدون

ان انسان هزگز معنی پیدا نمیکنه. سلب ازادی از انسانی که ازاد افریده شده یعنی سلب

انسانیت از افراد و جامعه انسانی یعنی بستن راه خیرو سعادت  انسانی یعنی سرکوبی

شرافت و کرامت انسانی .( کرامتی که خدا به انسان هدیه داده :وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم‏ /

سوره اسرا ایه 70 ) سلب ازادی یعنی مرگ و سلب حیات انسانی . یعنی به بردگی

کشاندن افراد  و جامعه انسانی و تبدیل ان به یک زندگی حیوانی . سلب ازادی یعنی

بستن راه حق بینی حق جویی و حق پذیری وحق گویی و گشودن راه های انحطاط اور

و مرگ زای موهوم بینی ،  موهوم جویی ، موهوم پذیری و موهوم  گویی .

بگذریم  .

با تموم شدن بحث نبوت قصد دارم بحث امامت رو شروع کنم . برای شروع خیلی خلاصه

باید عرض کنم که : بین عامه ( سنی ها ) و خاصه ( شیعه ها ) در لزوم وجود خلیفه و

جانشین برای پیامبر اکرم صلی الله علیه  واله اختلافی نیست . اختلاف در اینه که  ایا

خلافت و جانشینی پیامبر به انتصاب است یا به انتخاب . !!!!

سنی ها  میگند : برای تعیین جانشین پیامبر احتیاجی به تعیین از جانب خدا و پیغمبر

نیست و خلیفه به انتخاب امت معین میشود

شیعیان  میگند :  جز به نصب و تعیین پیغمبر که نصب و تعیین خداست  معین نمیشود .

داور و حاکم بین این اختلاف شیعیان و سنی ها عقل و کتاب ( قران ) و سنت  است .

در پست های بعدی ایشالله  در مورد  حکم این سه داور عادل  بیشتر صحبت خواهیم کرد .

 ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند : مهدی از فرزندان من است.اسم او ، اسم من است و

کنیه ی او ، کنیه ی من است و در خُلق و خَلق شبیه ترین مردم به من است .برای او غیبت و

حیرتی است که مردمان از دینشان گمراه میشوند پس در ان هنگام مانند شهاب ثاقب می اید

 پس زمین را پر از قسط و عدل میکند همچنان که پر شده است از ظلم وجور. { کمال الدین و

 تمام النعمه باب ۲۵ رقم ۴ ص ۲۸۷}

با توجه به این حدیث ۲ مطلب بسیار مهم  استفاده می شود : 

(مطلب اول) ::

حضرت امام زمان در اخلاق و رفتار عین رسول الله صلی الله علیه و اله است وهیچ فرقی با

 او نداره . برای شناخت اخلاق امام زمان باید با اخلاق و رفتار رسول اکرم  اشنا بشیم .هر

جور که رسول الله عمل بکنه پسرش امام زمان هم همانطور عمل میکنه . خدا در قران خطاب

به رسولش مییفرماید:إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ .يقيناً تو بر ملكات و سجاياى اخلاقى عظيمى

قرار دارى‏( سوره قلم ایه ۴ ) خدایی که تمام دنیا و انچه در اون هست رو کوچک می شمارد

اخلاق و رفتار پیامبر را بسیار بزرگ  توصیف میکند . بنابر این سجایای اخلاقی  پسر رسول الله

 هم  بسیار بزرگ است .

یکی از صفاتی که خدا در قران  خطاب به رسولش بیان میکند  این است که: وَ ما أَرْسَلْناكَ

إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ  و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاده‏ايم‏( انبیا  ایه 107) رحمت

و مهربانی برای همه . چه مسلمان و چه غیر مسلمان . پسرش هم اینگونه است . مهربان 

و با اغوشی باز برای همه . چه مسلمان و چه غیر مسلمان . که به خاطر همین است که

بسیاری  از مردمان به خاطر اخلاق پیامبرگونه ی او به او ایمان میاورند .

 

خدا در توصیف اخلاق و رفتار پیامبراکرم در ایه ۱۲۸ سوره توبه میفرماید :

 

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ  

يقيناً پيامبرى از جنس خودتان به سويتان آمد كه به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار

است، اشتياق شديدى به هدايتِ‏ شما دارد، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.

 

امام زمان علیه السلام هم همینگونه است . به رنج و مشقت افتادن ما بر او دشوار ه .

همیشه دل نگران ماست .  همیشه به خاطر گناهان ما گریه میکند و از خدا طلب

بخشش ما را دارد . امام زمان  غزیب و مظلوم ست و ما با کارهایمان بر غربت 

آن حضرت می افزاییم . نه تنها برای او یار نیستیم بلکه  موجب غم و غصه ی او هم

هستیم ولی او با ما چه میکند .نه تنها  برای ما از خدا طلب بخشش میکند بلکه 

 خدا به خاطر او بلا ها و مصیبت ها را از ما برطرف میکند .

( مطلب دوم )::

قبل از ظهور امام زمان ظلم وستم در سراسر پهنه ی زمین گسترش میابد و

هر دولت و حکومتی  با روشهای مختلف  عرصه را بر مردم تنگ خواهند کرد و ظلم و جور

 به نهایت  خود می رسد ...

 

در این زمان است که منجی عالم،مهدی صاحب زمان  می اید

 

در اوج عطوفت و عدالت واقعی نه عدالت های دروغین .

                                                                                               اللهم عجل فرجه

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین
مژده ای دل که مسیحا نفسی میاید
که زانفاس خوشش بوی کسی میاید
به سوی ظهور
از:پیشگامان
همه منظرند وچشم به افق دوخته انداشک درچشمانشان
حلقه زده . زمین و آسمان هم از این همه ظلم و ستیز به
ستوه آمده اند . دیگر امیدی به کسی نیست.کاری ازدست کسی برنمی آید . دست های نیاز رو به آسمان اوج گرفته اندآوای دلنشین"اللهم کن لولیک الفرج..."در فضاطنین انداز
شده همه سراپاگوشندوبرای شنیدن ندای آسمانی:
"انا المهدی(عج)"لحظه شماری وبی تابی می کنند.
همه می دانند که می آیی وبهاررابه زمین سرد وخزان زده
هدیه میکنی همه ازتومیگویندوآمدنت را انتظار میکشند وشما
می خواهی باز هم دعا کنیم وصبر.صبر وصبر وصبر؟
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بسم رب المهدی

بخوان دعای فرج رادعا اثر دارد

دعاکبوترعشق است که بال وپردارد 

بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا

به پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بسم رب المهدی

بخوان دعای فرج رادعا اثر دارد

دعاکبوترعشق است که بال وپردارد 

بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا

به پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
دوستتون دارم


+ ارسال شده در 88/06/09 | ساعت 9:51 | توسط حامد





یه روز از خدا پرسیدم
خدایا چه چیزی تو را ناراحت می کند؟
خداوند فرمود هروقت بنده ای با من سخن می گوید چنان به حرفهای او گوش می دهم که گویی جز او بنده ی دیگری ندارم
ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او ...


+ ارسال شده در 88/06/07 | ساعت 14:5 | توسط nani





 

همسرش میگه : یک روز که اومد خونه ، چشماش

سرخ شده بود. نگاه کردم دیدم کتاب گناه کبیره شهیددستعیب  توی دستاش گرفته. بهش  گفتم :گریه کردی؟

یه نگاهی به من کرد و گفت : راستی اگه خدا اینطوری

که تو این کتاب نوشته با ما معامله کنه عاقبت ما چی میشه ؟

مدتی بعد  برای گروه خودشون یه صندوق درست کرده بود

 و به دستاش گفته بود :

 هر کی غیبت کنه باید پنجاه تومان بندازه توی صندوق.

باید جریمه بدیم تا گناه تکرار نشه ....

(افلاکیان/ص262) 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/06/07 | ساعت 2:18 | توسط پرنیان





 

یکی از هم دوره ای های شهید  بابایی در امریکا میگفت :

دوره خلبا نی میدیدم، یک روز دیدم روی بولتن خبری پایگاه (ریس)

مطلبی نوشته که نظر همه رو جلب کرده بود .

مطلب هم این بود:

 دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب میدود

 تا شیطان را از خود دور کند !

 تا این مطلب رو  خوندم رفتم سراغ عباس و گفتم قضیه چیه؟

 اولش نمیخواست بگه  بعدشم اروم سرشو بالا اورد و گفت :

 چند شب پیش  بد خواب شده بودم ، رفتم  میدون چمن

تا کمی بدوم کلنل (باکستر) و زنش منو دیدن،

از شب نشینی میاومدن، کلنل به من گفت :

 این وقت شب برا چی میدوی ؟

بهش گفتم دارم ورزش میکنم.

 گفت راستشو بگو.گفتم : گفتم راستش محیط خوابگاه

خیلی الوده هست ُ شیطون بد جوری اذیت میکنه،

اگه ادم  حواسشو جمع نکنه  به گناه  میافته ،

 بعدشم بهش گفتم میدونی  دین ما برای این طور وقتا

چه توصیه ای میکنه ؟ عمل سخت انجام بدین! 

(علمدار اسمان /ص29)

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/05/29 | ساعت 0:30 | توسط پرنیان





 

با این که سن و سال کمی داشت ،

 کمک حال پدر و مادر بود  و بیشتر خریدهای خونه

 رو خودش انجام میداد .اون  روز مادر منتظر

علی اصغر نشد و خودش رفت خرید.

 وقتی علی اصغر برگشت ، دید مادر تازه از خرید اومده !

مادر رو نشوند، یه پتویی روش انداخت ،

بعدش هم رفت  اب میوه براش اورد و

داد دستش و گفت :ماد رجون بخور.

همون ایام پدرش  داشت خونه رو تعمیر میکرد .

 علی اصغر ، پدر رو قانع کرده بود که کار ها

رو بسپاره دستش . به پدر گفته بود :

من خودم هستم ، شما استراحت کن.

 

(تبسم اسمانی/ص11 )

 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/05/22 | ساعت 1:36 | توسط پرنیان





 

احمد از نظر درسی جزو دانش اموزان 

ممتاز مدرسه بود.سال اخر دبیرستان که

با احمد  همکلاسی بودم ، مسئولین مدرسه  میخواستند

 کلاس رو مثل دانشگاهها مختلط برگزار کنند.

 ما به این مسئله اعتراض کردیم، خیلی از بچه ها 

 هم بی خیال این مسئله شدند  ،

اما در اراده و اعتقاد احمد ذره ای خلل وارد

نشد، احمد سر کلاس ها اعتراض خودشو

اعلام میکرد معلم ریاضی هم به مدیر گفته بود

اگر رحیمی سر کلاس من بیاد

دیگه  درس نمیدم ، با این که حق با احمد بود ...

 احمد اون سال درس ریاضی  را غیر حضوری خوند

 و حاضر نشد ایمانش را بفروشه  ،

و همان سال با معدل 19 به بالا دیپلم

گرفت و در پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد .

 

(افلاکیان /ص 103)

 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/04/31 | ساعت 0:48 | توسط پرنیان





 

 

همسر شهید همت میگه : اخلاقم طوری بود

که اگه میدیدم کسی خلاف شرع میگه

 باهاش جر و بحث میکردم  یه روز بهم گفت :

 باید منطقی حرف بزنی.

بهش گفتم : ولی ادم رو مسخره میکنن.

 گفت : میدونی ما در قبال تمام کسانی که راه کج میرن 

 مسئولیم . حق نداریم باهاشون برخورد تند کنیم.

 از کجا معلوم که ما توی انحراف  اینها نقش نداشته باشیم؟

 وقتیم بهش گفتم : اخه  تو کجایی که مقصر باشی ؟

گفت : چه فرقی میکنه : من نوعی برخورد نادرستم،

 سهل انگاریم، کوتاهیام ، همه اینها باعث انحراف میشه .

 

(به مجنون گفتم زنده بمان/ص41) داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/04/24 | ساعت 0:55 | توسط پرنیان