تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی


در آرزوی ظهور


دریا دریا خون دل را از دیده به زیر پایت روان میسازیم شاید به یک قطره از خون دلمان نظر کنی. اگر خون بهای خون دل ما نگاه تو باشد لحظه ای در ریختن آن درنگ نخواهیم کرد.
ای آسمانی ترین آسمانی با دلسوختگانت چه میکنی ؟ تا کی درد هجرانت چون کوه بر دوشمان سنگینی کند ؟ تا کی چشم انتظار شنیدن طنین صدای زیبایت باشیم ؟تا کی دل آشفته را با وعده آدینه ای دیگر تسلی بخشیم ؟
گفتی خدا را به عمه جانتان حضرت زینب (س) قسم دهیم وبرای ظهورتان دعاکنیم ، به خدا قسم که قسم دادیم و نشد ولی میدانیم که چرا نشد ، با این دلهای ناپاک و این چشمهای آلوده و این زبانهای آزاد چگونه دعا به اجابت برسد ؟
اگر پروردگار عالمیان اجازه میدهد که نام مقدس شما ونام مطهر عمه عزیزتان را با زبان غرق معصیتمان ببریم از کریمی اوست واز این بابت بسیار شاکریم ، امابر اجابت دعایمان هر چند آرزومندیم ولی چشم طمع نداریم ،که خود درون آلوده و نفس سرکش خویش را خوب می شناسیم ، اما با همه بی لیاقتی همواره تا پایان عمر اگر خداوند عنایت بفرماید ملتمسانه ظهورت را از درگاهش طلب خواهیم کرد .

( اللهم عجل لولیک الفرج )


+ ارسال شده در 88/07/12 | ساعت 17:45 | توسط سعید





تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود
پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود
تو خواهی آمد و چونان که پیش از این بوده است
کلید قفل فلق باز با تو خواهد بود
خلاصه کرده به هر غمزه ای هزار غزل
هنر به شیوه ی ایجاز با تو خواهد بود
طلوع کن که چنان آفتاب گردان ها
مرا دو چشم نظر باز با تو خواهد بود
در آروزست دلم راز اسم اعظم را
تو خواهی آمد و آن راز با تو خواهد بود
برای دادن عمر دوباره ای به دلم
تو خواهی آمدواعجاز با تو خواهد


+ ارسال شده در 88/07/11 | ساعت 1:14 | توسط سعید





در درون خسته و شکسته ام غوغایی به پاست طنین صدایی میشنوم که گویا مرا به سوی خویش فرا میخواند سرگشته مانده ام که کجا بروم ؟ کدام راه مرا به صاحب صدا میرساند ؟ این ندای درونی از کجاست که اینگونه مرا به سوی خویش میخواند ؟ چه کسی است که دست دلم را میگیرد و آرام آرام با خودمیبرد ؟ بارها همچون قطره اشکی خود را در اقیانوس بیکران سر در گمی گم کرده ام و هر بار اوست که مرا می یابد و از دل اقیانوس بیرون میکشد و به خویشم باز میگرداند.
مهدی جان، ای حاضر غایب از نظر با دل دیوانه من چه میکنی؟ این چه آتشی است که بر جان من انداخته ای ؟ ازمن چه میخواهی ؟ من که فقط یک دل داشتم که آنراهم خودت از من گرفته ای ، دیگر چیزی که لایق پیشکش قدمهایت باشد ندارم مگر اشکهای سوزانم که لحظه به لحظه آتش فروزان دلم را فروزان تر میکند، تمامی اشکهایم نثار قدمهایت.
آقای من هر زمان که با خود خلوت میکنم و باتو حرف میزنم و به یادت مینویسم قرارم را از دست میدهم و پریشان میشوم.
مولای من پریشانم ، پریشان ترم کن ، بیقرارم ،بیقراریم را افزون کن که پریشانی و بیقراری در راه تو خود عین قرار است ، قراری از نوع عاشقی و دلدادگی .


+ ارسال شده در 88/07/11 | ساعت 0:50 | توسط سعید





گشته ام تنهای تنها با خیالت روز و شب
می کشم آه و فغان از دل برایت روز و شب
دیده بر راهت نشسته ، ای پناه مسلمین
با دو چشم تر شدم چشم انتظارت روز و شب
یک دمی از یاد تو غافل نیم جان جهان
فاش می گویم که هستم بیقرارت رور و شب
گشته ام مجنون من از هجر رخت صاحب زمان
از غم هجران شدم من اشکبارت روز و شب
گر تو آیی این جهان همچون گلستان می شود
من شوم قربان آن باغ بهارت روز و شب
بنده را خاک گلستانت کن ای مولای من
تا که باشد جان من در زیر پایت روز و شب


+ ارسال شده در 88/07/11 | ساعت 0:47 | توسط سعید





 غم غریبی به تمام وجودم چنگ می زند احساس میکنم با تمام عالمیان بیگانه شده ام کسی را نمی شناسم ، با هیچکس احساس نزدیکی نمیکنم ، به هر که مینگرم خود را فرسنگها از او دور میبینم ، تنها شده ام ، تنهای تنها. مولا جان به دنبالت میگردم . تو از من فاصله میگیری و من به دنبالت میگردم ، دل دنیایی مرا از خود دور میکنی ، خود را از دید آلوده من پنهان میکنی ، فرسنگها و فرسنگها از من فاصله میگیری ولی من باز به دنبالت میگردم. اگر از من بیزار باشی ، اگر نخواهی حتی لحظه ای به یادم باشی ، حتی اگر فراموشم کرده باشی ولی من باز به دنبالت میگردم. تو امام زمان من هستی ، پناه من هستی ، اگر هزاران بار مرا از در خانه ات برانی باز در خانه ات را خواهم کوبید که غیر از تو کسی را ندارم . میخواهم بگویم مولای من ، میدانم که خواهی گفت تو چه غلامی هستی که اینگونه درمقابل مولایت قد علم کرده ای و پرده دری میکنی ؟ حق میگویی من خود نیز غلامی به این بی حیایی ندیده ام . همین قدر بگویم که اگر من جای تو بودم به چنین غلامی حتی نگاه هم نمی کردم اما تو پناه بی پناهی های من هستی ، صبرت صبر ایوبی است و من تا ابد به نگاه مهربانت محتاجم

+ ارسال شده در 88/07/08 | ساعت 18:22 | توسط سعید






خدایا باران که می بارد دلم میخواهد قبل از زمین این من باشم که پاک میشوم
خدایا کمکم کن برای مهربانی حال و حوصلخه داشته باشم در عاشق شدن صبر داشته باشم مبادا که عشق را شاید مثل دیگران زشت کنم!


+ ارسال شده در 88/06/29 | ساعت 17:35 | توسط سعید





خدایا...سلام....

اگه تو بخوای من خوبم ... اگر هم نخوای نیستم....ولی شکر گذارم خدا جوون

می گفتن توفیق بندگی رو خودت باید عطا کنی....

می گفتن تا تو نخوای نمی شه ...

راست می گفتن...

وقتی هر شب تا دو بیدار می موندم ولی شب قدرت ، ساعت دوازده خوابم برد...

خدایا فهمیدم تو نخواسته بودی که من مثل بقیه ی بنده های خوبت ،

بیدار بمونم....

گفته بودی بذار این بنده ی خطاکارم بخوابه...

نمی خوام صداش رو بشنوم...

خدایا...خدایا..خدایا...

اما من دو شب بعد بیدار موندم....

تا صبح...بغض کرده بودم...

ولی اشکم خشکیده بود...

باز یادم افتاد گفته بودن کسی که گریه اش نگیره دلش مرده...

خدایا این دو شب فقط دعا کردم دلم رو زنده کنی....

نذار بمیرم اینقدر زود خداجوون نذار...


+ ارسال شده در 88/06/23 | ساعت 22:25 | توسط سعید





خدايا...

پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ي دلم را رو

به حقيقت بگشايم...

خدايا...

ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديري است دراين قفس زنداني

است، درآسمان آبي عشق تو پرواز دهم...

خدايا..

پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگه دارم .....

خدايا...

توخود مي داني که بدترين درد براي يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن

و رها شدن درگرداب فراموشي وسر درگمي است...

پس تواي کردگار بي همتا مرا ياري کن که به حقيقت انسان بودن پي ببرم

تابتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقيقت هايي نزديک ونزديکتر

شوم....

خدايا، مرا فرصتي ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتي براي يک لحظه

آنچه باشم که تومي خواهي.


+ ارسال شده در 88/06/11 | ساعت 15:18 | توسط سعید





ای خدای بزرگ...

منم بنده ای که حتی با تو هم سیاست میکند..

با اینکه تو از سر او آگاهی... برایت سجاده آب میکشد..

این منم...

بنده ای که حالا حالاها یاد تو نیست...

اما وقتی در گرفتاری می افتد...با تو دوست میشود

خدایا ...اگر همه پولدار بودند..

اگر همه به عشقشان رسیده بودند..

اگر همه بیمار نبودند..

اگر اوضاع همه رو براه بود..

اصلا کسی یاد تو می افتاد؟؟؟

واقعا چه بنده های منفعت طلبی داری!!

خدا (خودت)بهت صبر بده..

+ ارسال شده در 88/05/12 | ساعت 17:36 | توسط رویا





 
 
خدایا...فهمیدم خشمت رو ، فهمیدم انشگت تهدید رو که روبروم گرفته بودی....

فهمیدم که برای اعتکا ف دعوتم نکردی .....حتی ثبت نام کردم اما....

خدایا ردم کردی ......

گفتی که پاتو نذار تو مسجدم.... گفتی نیا قاطی فرشته های بنده نمایی که دارن با من راز و نیاز می کنن.....

گفتی برو تو مرداب خودت غرق شو ....

ولی خدا جون ...من دیروز برات گریه کردم ... خیلی گریه کردم...برای خودم ...

باز هم دست هام رو بگیر و من رو از این مرداب بد بود بیرون بکش .....

خدایا چی بگم .... می ترسم حتی دوست نداشته باشی صدام رو بشنوی ....

..........

+ ارسال شده در 88/04/18 | ساعت 23:35 | توسط سعید





 

دوستان خوبم خیلی ممنونیم از نوشته ها و مطالبتون ...

 

دلم گرفته، ای دوست! هوایِ گریه با من؛


گر از قفس گریزم، کجا رَوَم، کجا، من؟


کجا رَوَم؟ که راهی به گلشنی ندانم،


که دیده بَرگشودم به کنجِ تنگنا، من.


نه بَسته ام به کس دل، نه بسته کس به من نیز:


چو تخته پاره بَر موج، رَها، رَها، رَها، من.


زِِ من هَر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک؛


به من هَر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا، من!


نه چشمِ دل به سوئی، نه باده در سبوئی


که تر کنم گلوئی به یادِ آشنا، من.


زِ بودنم چه اَفزود؟ نبودنم چه کاهد؟


که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟


ستاره ها نهفتم در آسمانِ اَبری ...


دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من ...

 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/04/02 | ساعت 16:52 | توسط پرنیان





خدای خوبم ، وقتی فرشته ها گفتن

چرا موجودی رو می افرینی که دوباره آشوب کنه ،

تو گفتی من چیزی می دانم که شما نمی دانید ...!!

ای خدایی که هر اتفاقی به خواست تو به وقوع می پیونده

و به خواست تو هم رفع میشه ؛


ای خدایی که فقط و در هر حالی تو رو بالاتر

از هر کس و هر چیزی می دانیم

و فقط به خودت توکل می کنیم ؛

به همه مون ، قلبی پر از عشق و وحدت

و محبت عطا کن خدا جون ...

روحمون رو جلا بده و قدرت و ایمانی قوی بهمون ببخش

خدایا تویی تنها امیدم و تنها معبودم ....!!


تنهامون نذار ...

داغ کن - کلوب دات کام داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/03/27 | ساعت 14:37 | توسط پرنیان





نویسنده: احمد
شنبه 8 فروردین1388 ساعت: 1:47
بعضی مواقع آدم یه حرفهایی توی دلش مونده
 نمی دونه چه جوری بیان کنه،از کجا شروع کنه
، ولی مثل یه بغض گلوش رو گرفته!
یهو چشمش به یه مطلب می یفته که انگار حرف دلشه!
انگار نه،واقعا" حرف دل خودشه.
 می ره توی فکر! خدایا مگه غیر از خودت کسی از درون من خبر داره؟!!
پس چرا این نویسنده حرفهای دل منو زده؟!
نه!کسی جز تو از دلم خبر نداره
، ولی همه که آفریده توییم و همه هم یه گمشده بیشتر نداریم و اون هم فقط خدای مهربونه. خدایی که از مادر هم مهربون تره.آره تویی گمشده همه ما و تویی که همه ما رو مجنون خودت کرد،تویی که عاشقون کردی،عاشق خوبیهات، محبتت،دل سوزی هات، حتی فریادهایی که سر ما می زنی.
این عشق توئه که باعث شده حرف دل من و دل نویسنده این مطلب و خیلی دلهای دیگه کوپی هم باشه بدون اینکه از هم تقلب کرده باشیم و از روی دست همدیگه نوشته باشیم.
خیلی باحالی خدا............
خدا فقط یک خواهش......
تنهــــــــــــــــــام نـــذار خــــــــدای خـــــــــوب من

+ ارسال شده در 88/01/08 | ساعت 12:1 | توسط سعید