تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی


۱-مردم اغلب غيرمنطقي، خودمحور و متعصب هستند: در هر حال، آنها را ببخش!

۲-اگر مهربان باشي، مردم تو را متهم مي‌كنند كه پشت اين مهرباني‌ها هدف‌هاي خودخواهانه پنهان شده است: در هر حال مهربان باش!
۳-اگر موفق شوي،‌دوستان دروغين و دشمنان واقعي به‌دست خواهي آورد: در هر حال موفق شو!
۴-اگر صادق و صريح باشي، ممكن است تو را فريب دهند: ‌در هر حال صادق و صريح باش!
۵-چيزي را كه براي ساختنش سال‌ها تلاش كرده‌اي مي‌توانند در يك شب نابود كنند: در هر حال تو بساز!
۶-اگر آرامش و خوشبختي را بيابي مورد حسد واقع مي‌شوي: در هر حال به دنبال  خوشبختي باش!
۷-كار خوب امروز تو را، اغلب افراد فردا فراموش مي‌كنند: در هر حال تو كار خوبت را انجام بده!
۸-بهترين‌هايت را به دنيا بده و اين ممكن است هرگز كافي نباشد: در هر حال تو بهترين هايت را به دنيا بده!
۹-مي‌دوني ...در آخر،هر چی بوده بين تو و خداست: در هر حال هيچ‌كدوم بين تو و آنها نبوده!


+ ارسال شده در 88/09/25 | ساعت 13:59 | توسط حسن نورمحمدی





دعاهای زیر از کتاب
  سومین جشنواره بین‌المللی
 "دستهای کوچک دعا" است. این
 جشنواره سه سال است که در تبریز
 برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های
 دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و
 برگزیدگان را به تبریز دعوت و به
 آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که
 می‌خوانید از بچه‌های ایران است.
 لطفاً آمین بگوئید:

 

خدای مهربانم! من در سال جدید از
شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل
 آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!
  (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

 
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی
 نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی.
خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر
 کوچیکم رو کم کنی!

 (سوسن خاطری / 9 ساله)

 

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من
را به مسجد ببرد.

(کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

 

خدای
 عزیزم! در سال جدید کمک کن تا
 مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد
 آخر او دندان مصنوعی دارد!

 (النازجهانگیری / 10 ساله)

 

آرزوی من این است که ای کاش مامان
 و بابام عیدی من را از من نگیرند.
 آنها هر سال عیدی‌هایی را که من
 جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به
بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من
 عیدی می‌دهند!

 (سحر آذریان / ۹ ساله)


 
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم
 خودشان نان بپزند من مجبور نباشم
در صف نان بایستم!

 (شاهین روحی / 11ساله)

 

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها
می‌خوان دروغ بگن یادشون بره!
 (پویا گلپر / 10 ساله)

 

خدایا! یک برادر تپل به من بده!!
(زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند
 ممنونم!

 (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

 

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم
 خمیر دندان ژله‌ای بزنم!

(روشنک روزبهانی / 8 ساله)
 

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را
خیلی دوست داریم!

 (مینا امیری / 8ساله)

 
خدایا! تمام
 بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند
 از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار
 کنی!

(زهرا فراهانی / 11 ساله)

 

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو
 دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد
 اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته
بخرد. مطمئن هستم من امسال به
 آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای
مرا قبول کن...

 (رضا رضائی طومارآغاج / 13 ساله)
 

ای خدای مهربان! من رستم دستان را
> خیلی دوست دارم از تو خواهش
> می‌کنم کاری کنی که شبی او را در
خواب ببینم!

(شایان نوری / 9 ساله)
 


 خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر
 مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من
 بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان
 هم مرا بوس کند!!
  (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
 


 خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک
جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر
 رفتگران خسته نشوند!

 (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

 
ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم
 می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا
 کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و
 یادت نرود!

(شقایق شوقی / 9 ساله)
 

 خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم
 کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!

 (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)


خدای قشنگ سلام! خدایا چرا
  حیوانات درس نمی‌خواننداما ما
 باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال
 جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند

 و ما مثل آنها استراحت کنیم!
 (نیشتمان وازه / 10 ساله)

 
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که
 آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ
 دکتری نتواند به من آمپول بزند!
 (عاطفه صفری / 11 ساله)

 
خدای مهربان! من یک جفت کفش
می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه

  رفتن تق تق کند مرسی خدایا!

(رویا میرزاده / 7 ساله)
 
در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:


 "هزاران نفر برای باریدن باران
 دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند
 با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ  است."

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/07/17 | ساعت 19:13 | توسط پرنیان






شهید حمید باکری جانشین فرماندهی لشکر 31 عاشورا بود

و چه زیبا گفت از دوستانش که دراین سال های بعد از جنگ  چگونه خواهند شد!!

 

 

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند:

دسته ای به مخالفت با گذشته خود برمیخیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند!!!

 

 

دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند!!!

 

دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد!!!

 

پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان باشید .

 

چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود!!!

 


+ ارسال شده در 88/07/04 | ساعت 14:37 | توسط سعید






rille_apollo10_big.jpg


" سازمان فضانوردی " ناسا " به پدیده دو نیمه شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو قسمت به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن " چاپ آمریکا به نقل از یک محقق علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به 1400 سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اسلام (ص) به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است."

آیات اولیه سوره قمر حاكی از این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته و دو نیم شده است و عكس‌هایی كه توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح كره ماه گرفته شده است شكاف‌هایی را بر روی این كره نشان می‌دهد كه وقوع این معجزه عظیم را اثبات می‌كند

+ ارسال شده در 88/06/30 | ساعت 18:9 | توسط سعید





یه روز از خدا پرسیدم
خدایا چه چیزی تو را ناراحت می کند؟
خداوند فرمود هروقت بنده ای با من سخن می گوید چنان به حرفهای او گوش می دهم که گویی جز او بنده ی دیگری ندارم
ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او ...


+ ارسال شده در 88/06/07 | ساعت 14:5 | توسط nani





 

هنگامی که انسان دعا میکند ، در واقع با خدا سخن میگوید

 وانکاه  که کتب اسمانی را تلاوت میکند

 این خداست که با او سخن میگوید.

 


+ ارسال شده در 88/05/26 | ساعت 0:52 | توسط پرنیان





نامه 25 بیست و پنجم تیر ماه 88

خدایا

خدای من

یادم نمیاد  که قبلا چطوری می تونستم   بدون یاد  تو زندگیم رو  بگذرانم  

ولی میدانم که دیگر نمی توانم  بی تو زندگی کنم  نمی توانم

من دیگر برای زندگی کردن هدف دارم  یه هدف والا   رسیدن به تو

راه  تو سخت و پیچیده نیست

 راه راست را ما انسان های کوته فکر غرق در دنیا  کج و مارپیچ می بینیم و کج می رویم

یه برنامه برای زندگیم معین کردم و آن خیلی ساده ولی مشکل است

برنامه ی من برنامه پیش رفتن در مسیر توست البته امید دارم که چنین باشد

با استفاده از پرتو های هدایتگر تابیده از قرآن و اولیا در چند جمله برنامه ای به شرح زیر ساختم

 

1- جز تو هیچ چیزی را نپرستم  نه مرتبه و مقام و قدرت  نه  کاغذ های رنگی  که برای داد و ستد استفاده می شوند  نه  تفریحات فانی و مخرب  نه  شیطانک هایی را که در کوچه پس کوچه ها و خیابون ها راه میرن

2- از آنجا که تو گفتی همه را برای بندگی و عبادت آفریدی من می خواهم تنها کار هایی را بکنم که بتوانم ابتدای آن  نیت  قربه الی الله بکنم واگر نیت کنم آنرا به نحو احسن انجام داده و بندگانت را شاد و در نتیجه تو را خوشنود کنم  که وظیفه ی هر بنده ای خوشنود کردن  توست

نوشتن  این وبلاگ هم  اگر چه در ابتدا برای اظهار پشیمانی و توبه بود اما حالا برای بندگی تو و جلا دادن روحم   ادامه اش میدهم

3-  به کسی زیان نرسانم و نگذارم زیانی به من برسد  نه زیان روحی نه  زیان مادی  نه زیان جسمی  و در عوض برای برقرار کردن تعادل روحی و تعادل جسمی و تعادل مادی  خود  و  دیگر بنده هایت تلاش کنم تا آنجایی که توان دارم  به عبارت دیگر نیکو کار باشم نه زیان ده و مخرب

4-  در یاد خواهم داشت که هر چقدر بزرگ باشم  کوچکترینم در برابر تو

 این رو خیلی تازه درک کردم  غرور منشا تمام زشتی ها ست  و شکل های گوناگونی دارد  که اعترف می کنم  من تازگی ها به یکیش  مبتلا بودم  و تو ای خدای مهربان باز هم به کمکم آمدی و مرا از وجود حقیقیم آگاه کردی  غرور را با یاری تو در هم  میشکنم  و  تواضع و خاکی بودن  و  کوچکی در برابرت را جای گزینش خواهم کرد  

 

فعلا همین چهار تا را توانستم بنویسم شاید بعد اضافه اش کنم

پروردگارا من برنامه های متفاوت زیادی تا بحال نوشتم ولی در انجام آن ناکام ماندم کمکم کن تا در راه تو قدم بردارم و

 بنده  خوبی برایت باشم


+ ارسال شده در 88/04/25 | ساعت 21:3 | توسط سعید





ثانیه ها درگذرند در پس اوهام همیشگی تو

و نسیم و وزش ملامش در گذار است

 گاهی چشمانت را می بندی

 و نوازش ظریف و همربانانه اش  را به صورتت تجربه میکنی

ابرها بانوازش این نسیم اشنا ترند،

چرا که هم ابی ترند و لطیفتر

وهم دراوج اسمان همه چیز بهتر و پاکتر و هوشیارتر است

و ابرها انقدر به ارتعاش نوازش ملایم این مهر عشق می ورزند

که تار و پودشان را با حرکت  مواج این نسیم همراه کرده اند

 و به دنبالش از پی هر  چرخش و گردشی

میچرخندو شکل میگیرند و  تغییر میکنند

و جاری میشوند و تاثیر میپذیرند

 بی انکه هویت وماهیت واقعی خویش را در جریان این بازی

دستخوش ابهام جاری این فضای دو پهلو کنند

 و گم شوند و رنگ ببازند و جنس ناب و خالص

و پاک خود را مخدوش و مشوش سازند

اری این است رسم زندگی

پرندگان هم در جریان  این گردش گاهی  سبک  می شوند

 در زیر و بم این حس و فراغتی می یابد برای تفریح با باد ابر

 و قلت خوردن و میروند و  ولی ان ها هم در مسیر خود

 می کاوند و میرقصند و میخندند 

و بعد در ادامه همان راه را میروند.

 ایر یاین است که موج خروشان  و کوبنده هم شکل میگیرد

 و بزرگ میشود و توان جلوه  می یابد و میخروشد

و در راستای این چرخش و گردش و بازی ماهرانه

سر انجام باز هم بر ساحل خود میکوبد

 و همان میکنند که پیش از ان نیز

 پس چرا حالا که طبیعت  در مقدرات

و اهداف خود این چنین راسخ و استوارند 

چرا ما در وزش  نسیم های سرد و گرم زندگی

هم چنان که  شکل میگیریم رنگ میبازیم گم میشویم

و جریان اهداف مان  را گونه گون میکنیم

و رود خروشان  افکارمان  را خاموش

 و ابشار سرشار زندگی را کم جلوه 

و صدای تپش  های قلبمان با هر باد و نسیم

و طوفان و جریان ، کوک و هماهنگ

 چرا ما موج کوبنده نباشیم یا ابر بارنده

 و یاعقاب تیز بین در این ایام  که شکارچیان و شکاربانان

 و نگهبانان و همزبانان و مهرورزان  در این غوغا 

و هیاهو غرق در حس نوازش نسیمی گذرا هستند...


+ ارسال شده در 88/04/14 | ساعت 0:13 | توسط پرنیان





و

 هنگامی که بندگان من ، از تو درباره من سوال کنند بگو:

من نزدیکم ؛دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند،پاسخ میگویم ...

 پس باید دعوت مرا بپذیریند ، وبه من ایمان بیاورند ،

 تا راه  یابند(وبه مقصد برسند)186 بقره. 

+ ارسال شده در 88/03/17 | ساعت 1:10 | توسط پرنیان





هر سخن به هر جای گفتن خطاست ،

و هر سخن از هر کس پرسیدن هم خطاست!

سخن از اهل دریغ نباید داشت 

که نا اهل را از سخن مردان  ملال بود .

دل نا اهلان و بی گانه از حقیقت ،

هم چنان است که فتیله ای  به جای روغن اب رسیده باشد.

چندان که اتش به نزد اوبری ، افروخته  نشود

اما دل اشنا  همانند شمعی است

  که اتش  را به خود می کشد  و افروخته میشود.

 اری ، سخن  اهل دل، از نور و اتش

خالی نباشد  اما اتش و نور در شمع

گیرد  نه د رفتیله ی تر ...

والسلام.......

"قلندرو قلعه "

داغ کن - کلوب دات کام >

+ ارسال شده در 88/02/28 | ساعت 0:5 | توسط پرنیان





                                     

 زمانی که کاملا در مانده می شوی

و از ابزار و وسایل  نیز کاری ساخته نیست 

 انگاه چه میکنی  ؟

تنها چاره ای که  پیش رو داری نیایش است

  و این نیایش حادثه ای تازه  در زندگی  تو خواهد بود 

 بنابراین، احساس درماندگی و نیاز ،

یک دروازه  است ؛ کیمیایی است که می توانی 

 با ان هر ام چه  چه را که  در

زندگی منفی است به چیزی که در زندگی 

مثبت است  تبدیل کن ی کیمیایی که

سیئات تو را  به حسنات 

تبدیل میکند  کیمیایی که دیوی را فرشته میکند

 و یزیدی را به مرتبه بایزیدی می رساند  د رماندگی و عجز 

احساسی منفی است

اما نکته این جاست که : هنگامی که به  عجز میرسی،

کار ی از دستت بر نمی اید،

مگر دعا . دعا  از عجز بر می خیزد .

 عجز و درماندگی مرداب است .

 دعا و نیایش ، مرداب شاید زیبا نباشد ، اما

ان چه از ان و دران  میشکفد زبیاست :نیلوفر

شاید درماندگی عجز تو را بگریاند ،

 اما قطره های  اشکی  که میریزی ارزش بسیار دارند

 این اشک ها  رشته های اتصال تو به خدا هستند .

درعجزو درماندگی ، کلمات  نیز در می مانند 

اکنون فقط زبان بلورین اشک  است 

 که همچنان گویاست

 در عحز و درماندگی انسان به  کودکی شبیه

  می شود که مادرش را با گریه می خواهد

معجزه این است : هنگامی که د رنهایت 

عجز و درماندگی می گریی ، بی درنگ،

 کمک از راه اسمان  میرسد .

اگر بتوانی همچو طفلی بگریی ،

 خدا همچون  مادری مهربان  به سویت  خواهد دوید .

 ما عیال خداوندیم ، خانواده اوییم؛ 

 او  گریه ما را تاب نمی اورد و بی درنگ  به سوی مان می دود

توجه داشته باش که یاری خدا تنها نصیب

  ان کسی خواهد شد که حقیقتا درمانده باشد.

 بنابر این نگرا نباش  از عجز و درماندگی

فرا ر نکن  بگذار تا به مرتبه  نیایش شدت یابد 

ان گاه خواهی دانست  ان چه را مشکل می پنداشتی ،

در واقع  فرصتی طلایی بوده ، لطف پنهان الهی بوده

>>>>>>>>>برگرفته از کتاب عشق هرگز نمیمیرد<<<<<<<<<

"مسیحا برزگر" 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/01/23 | ساعت 23:16 | توسط پرنیان





زیبایی شگفتی موضوع  ان است  که هر چه تسلیم تر

باشی مسلط تری.وبرای تسلط و تفوق ،

هر چه بیشتر بکوشی ، شکست خورده تری

هنگامی که جز ، خود را تسلیم کل میکند کل میشود.

مانند قطره ای که خود را  به دریا می سپارد و دریا

می شود  در این تسلیم ، انرژی عظیمی ر ها  می شود

 مانند رها شدن انرژی به هنگام شکافتن

هسته اتم همه انرژی هایی که در ان تقلای عبث 

 به هدر می ر فت 

، د راین جا رها میشود . انگاه ارمشی عمیق و سکوتی

بی انتها  و صفایی بی غش، هستی را فرا  میگیرد .

با کل پیوند برقرار کن ؛ پیوندی عاشقانه،

بی هیچ  تلاشی برای چیرگی و تملک .

ان چه به حقیقت نزدیک تر است ،

 فهم عاشقانه  هستی ست .

 نه  فهم عالمانه ان.

>>>>>>>>>برگرفته از کتاب عشق هرگز نمیمیرد<<<<<<<<<

"مسیحا برزگر" 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/01/16 | ساعت 15:8 | توسط پرنیان





هر کجا خداوند  خانه ای برای دعا و نیایش بر میافرازد

 شیطان  نیز در ان نماز خانه ای برای خود بنا میکند

 وتجربه نشان داده است

که بیشترین جمعیت در همان نماز خانه  شیطان تشکیل می گردد.

"دانیل دیفور"


+ ارسال شده در 88/01/02 | ساعت 2:30 | توسط پرنیان





 

من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد واوهم بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرو مند شوم

من از خدا خواستم  به من عقل دهد و خرد دهد واو پیش پایم  مسائلی گذاشت  تا ان ها را حل کنم

من از خدا خواستم  به من ثروت عطا کند  واو به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم

من ار خدا خواستم  به من شهامت دهد و او خطراتی  در زندگیم پدید اورد تا بر ان ها غلبه کنم

 من ار خدا خواستم  به من عشق دهدو او افراد زجر کشیده ای  را نشانمداد تا به انها  محبت کنم

 من از خدا خواستم به من برکت دهد و خدا به من فرصت هایی داد تا از انها بهره ببرم

من هیچکدام از چیزهایی را که از خدا خواستم ، دریافت نکردم

ولی به همه چیزهایی که نیاز داشتم، رسیدم....   .

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 87/12/22 | ساعت 0:9 | توسط پرنیان