
" سازمان فضانوردی " ناسا " به پدیده دو نیمه شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو قسمت به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن " چاپ آمریکا به نقل از یک محقق علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به 1400 سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اسلام (ص) به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است."
| + ارسال شده در 88/06/30 | ساعت 18:9 | توسط سعید |
خدایا باران که می بارد دلم میخواهد قبل از زمین این من باشم که پاک میشوم
خدایا کمکم کن برای مهربانی حال و حوصلخه داشته باشم در عاشق شدن صبر داشته باشم مبادا که عشق را شاید مثل دیگران زشت کنم!
| + ارسال شده در 88/06/29 | ساعت 17:35 | توسط سعید |
من انس میگیرم با کسی که با یاد من انس میگیره ..
هر کس با من همراه بشود من با او همراه میشوم
و هر کس اختیارکند مرا ، من او را اختیار میکنم
هر کس اطاعتم کند اطاعتش میکنم
اگر محبت واقعی در قلب کسی ببینم نسبت به خودم به
راستی قبولش میکنم برای خودم
و به گونه ای او را دوست میدارم
که کسی را اینگونه دوست نمیدارم
و به مقام بالایی میرسانمش
و هر کس به حق و به راستی از او طلب کند بدست میاورد
بشتابید به سوی کرامت با من ، انس گرفتن با من،
و همنشین شدن با من
و هر که با من انس بگیرد با او انس میگیرم
وبا سرعت به سوی او می آیم ...
خدای سبحان و عظیم و و رحیم
ما اینقدری که بلد بودیم و تونستیم اومدیم
پروردگارا با خطا و ضعف و کاستی ...
میدونیم ، ولی اومدیم
و همه خواست و توجهمون این بود
که خوب باشیم و خوب بتونیم
تو به بزرگیت بر ما ببخش
و به ما ببخش...
مهربون ترین ، کریم ترین ، نزدیکترین...
عزیز خوب ها و پاکان
محبوب و رفیق دلهای بیقرار
پروردگارم، ما دوستت داریم
و برای همین هم بهت محتاجیم...
نگاه های منتظر دلهای ملتهب و مشتاق مارو دریاب| + ارسال شده در 88/06/29 | ساعت 4:19 | توسط پرنیان |

و اما باران
داره بارون میاد
چه صدای خوبی داره این بارون
خدایا
قدیما زود زود میومد
وقتی کوچیک بودم همه جا سر سبز بود
زندگی ها ساده بود
بساط شادی به راه بود گرچه بی پولی بی داد می کرد
بچه بودم
آخی
خدایا چی شد این زندگی های زیبا اینطوری رنگ شادی خود رو از دست داد
یادمه گرچه خیلی کوچک بودم
از روی بوته های سرسبز زمینهای ده مون می دویدم زمین هایی که حالا خشکیده تو باغهایی راه می رفتم که حالا قسمتی از شهرک ها شده
خدایا چی شد برای چی
وبلاگ نویسی و نشستن پشت این دستگاه خشن جای بازی کردن با گاو و گوسفندا رو گرفت
گوسفندایی رو که با نام صدایشان می کردم گوش سیاه پشمالو
خدایا چی شد این زندگی زیبا اینطوری رنگ شادی خود رو از دست داد
شهر شهر مرده هاست بیایید و تماشا کنید
تو شهر راه میرم مردم دیگر حالی برای مهربانی صبر عاشق شدن ندارن
روزگار بدی است برادر لحظه ای نای تحمل برادر را ندارد
مادران حال مهربانی و مادری را ندارند
این روز ها ما جوونا آبروی عشق و عاشقای واقعی را برده ایم
ما خیلی بد شدیم
چه کسی عشق و انسانیت رو از ما دزدید خدایا
خدایا طی این سالها پیشرفت کردیم یا پس رفت
خدایا اگه این پیشرفت باشه میخوام غارنشین باشم تا شهرنشین
باز هم تو را شکر که رمضان را برای انسان شدن و بازگشت ما جاهلان قرار دادی
| + ارسال شده در 88/06/26 | ساعت 21:40 | توسط سعید |
سلام خدای بودن ها منم اونی که بازم مثل همیشه راه رو گم کرده بازم یادش رفته از کجا اومده و به کجا میره چرا اومده و .... ببخش که یه وقتایی اونقدر دور میشم که گاهی فک میکنم شاید صدام بهت نرسه ولی توی همون لحظه های دوری توی همون لحظه های غفلت باز یه حسی هست که میگه یکی داره نگات میکنه میدونی خدا گرمای خورشید نگاهت تو اون قله های سرد و تاریک غفلت بازم یخ های وجودمو آب میکنه برای بار هزارمه که سر از این تاریکی در آوردم ! راستش آخه خیالم راحت از این بابت که یکی هست که همیشه هست !میدونی خدا یکی بود یکی نبود بچگی رو خیلی دوست دارم الان میفهمم اون یکی که بود تویی و اونی که نیست من. خجالت میکشم ار بی ایمانی های خودم راستش حسودیم میشه به همه چیز که تو آفریدی حتی به درخت و برگاش به بارون آره به بارون که همه ی وجودشو ازرحمت تو میگیره و من مدام بیشتر از همه به اون حسودی میکنم...! خیلی حالم بده خدا که هم میترسم و هم بیخیالم هم میخندم وهم میگریم .... دیگه گفتن نداره حتما خودت تا تهشو خوندی البته قبل اینکه بگم بازم میدونستی ولی من عادت دارم به نوشتن من بعد تو همیشه به نوشتن پناه میارم میدونی که ... بازم میگم دستم نمیرسه از فانوس های آسمون بردارم بازم راه رو گم کردم بازم من گمراه رو هدایت کن بازم دستمو بگیر.
| + ارسال شده در 88/06/24 | ساعت 23:41 | توسط مهسا |
اگه تو بخوای من خوبم ... اگر هم نخوای نیستم....ولی شکر گذارم خدا جوون
می گفتن توفیق بندگی رو خودت باید عطا کنی....
می گفتن تا تو نخوای نمی شه ...
راست می گفتن...
وقتی هر شب تا دو بیدار می موندم ولی شب قدرت ، ساعت دوازده خوابم برد...
خدایا فهمیدم تو نخواسته بودی که من مثل بقیه ی بنده های خوبت ،
بیدار بمونم....
گفته بودی بذار این بنده ی خطاکارم بخوابه...
نمی خوام صداش رو بشنوم...
خدایا...خدایا..خدایا...
اما من دو شب بعد بیدار موندم....
تا صبح...بغض کرده بودم...
ولی اشکم خشکیده بود...
باز یادم افتاد گفته بودن کسی که گریه اش نگیره دلش مرده...
خدایا این دو شب فقط دعا کردم دلم رو زنده کنی....
نذار بمیرم اینقدر زود خداجوون نذار...
| + ارسال شده در 88/06/23 | ساعت 22:25 | توسط سعید |

نامه 33 پنجشنبه 19 شهریور 20 رمضان 88 قبل از افطار
خدایا
دومین شب قدر از چند ساعت بعد آغاز می شود
واقعا نمی دونم چی بنویسم
قبلا وقتی نمی شد بعضی حرف ها را بر زبان آورم آنها را می نوشتم ولی نمی دانم چرا این شوق و غم عجیب را نمی شود نوشتن ... پس چکار کنم؟
بعد از افطار
میام مسجد
و التماست می کنم که
راه درست را به من نشان دهی
خدایا
من می خواهم تو را رازی کنم ولی نمی دانم چکار کنم
می خواهم خوب باشم
پس مرا در مسیر خوب بودن قرار بده
شنیده ام سرنوشت سال آینده ام در همین شبها تعیین می شود
نمی خواهم هیچوقت جز تو بنده دیگری باشم
نمی خواهم دوباره در دل تاریکی ها سقوط کنم
نمی خواهم
نامه هام رفته رفته شبیه sms می شه هر روز کوتاه تر
و دلم بی قرار تر و قلمم بی جان تر
نمی دانم چه مرضی گرفتم
خدایا
مرا شفا بده
| + ارسال شده در 88/06/19 | ساعت 19:33 | توسط سعید |
ای خدا من! باید از نظر علم از همه برتر باشم ،
مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.
باید به ان سنگدلانی که علم را بهانه میکنند و به دیگران
فخر میفروشند، ثابت کنم خاک پای من هم نخواهند شد .
باید همه ان تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در اورم.
و انگاه خودم خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم و...
من باید بیشتر کار کنم از هوا هوس بپرهیزم.
قوای خود را بیشتر متمرکز کنم
و از تو نیز ای خدای بزرگ میخواهم که مرا بیشتر کمک کنی!
انچه میخواهم ان چیزی ایت که تو دستور داده ای
و میدانم که عزت و ذلت به دست توست .
و میدانی که بی تو هیچم.
(مرگ از من فرار میکند /ص37)
| + ارسال شده در 88/06/19 | ساعت 1:4 | توسط پرنیان |
گفتند : امشب یعنی شب قدر هر دعایی داری بکن
و من نمی دانستم چه دعایی بکنم
شرمم میومد بگم : خدایا این کارو برای من بکن اون کارو برای من بکن
شرمنده بودم از اینکه دعایی برای خودم بکنم
شرمنده بودم که این همه گناه کردم که امروز باز هم از خدا طلب کنم چیزی رو
فقط تونستم دعا کنم : الهی العفو
قرآن ها را بر سر می گیریم نه برای پوشاندن گناهان که برای طلب بخشش به خاطر این کتاب آسمانی و به حق چهارده معصوم
الهی العفو
| + ارسال شده در 88/06/18 | ساعت 16:44 | توسط nani |
به سويم آمدی :: You Came to me
تو آمدی در اوج غمهام
صدات کردم آنجا بودی - بدون تو معنای عمر چیست
وقتی ندانم اسراری از غیب - خواهم رضای تو - جانم فدای تو
دلم می خواد، که باشم با تو - خسته ام از دنیا
از این دو رنگی ها - فقط می خوام - که باشم با تو
| + ارسال شده در 88/06/16 | ساعت 23:40 | توسط سعید |
خدایا!
هفته ی اول فروردین پارسالو یادته؟!
خودم یادم نبود ...
اینکه می گفتن آرزوهاتونو یه جا بنویسین تا بعدا یادتون نره که آرزو بوده و الان دارینش رو شاید قبول نداشتم!
ولی چه خوب شد من این آرزو رو نوشته بودم...
چه آرزوی سختی!
چه آرزوی دست نیافتی ِ
محالی!
محال!!!
وقتی می نوشتمش فکر می کردم محال ترین خواسته ی دنیاس...
ولی نبود...
فکر میکردم انقد مسخرس که هیچوقت نباید به زبون بیارمش...
ولی نبود...
خدای من!
تو خیلی بزرگی...
انقد بزرگ
که...
که جلوی بزرگی ِ تو هیچ محالی وجود نداره!
پ.ن:ممنونم از اینکه میتونم اینجا بنویسم...
| + ارسال شده در 88/06/16 | ساعت 16:40 | توسط شازده کوچولو |
چرا وقتي گفتند : تني معبر عبور ديگران از ميدان مين شد شانه اي نلرزيد چرا هيچ كس نپرسيد : به كدامين گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربريدند وقتي كه گفتيم بعد از پانزده سال پيكر شهيدي را سالم از زير خاك بيرون آوردند كسي تعجب نكرد...
| + ارسال شده در 88/06/12 | ساعت 21:49 | توسط رویا |
نامه 32 پنجشنبه 12 شهریور 13 رمضان 88 قبل از افطار
خدایا
هفته ی دوم رمضان فردا جمعه پایان می یابد ولی من از فعالیت هایم برای باز سازی روحم رازی نیستم
ولی به یک نکته مهم پی بردم و آن اینکه
از زمانی که قراعت روزانه قرآن را ترک کردم تمام حالات روحی و کیفیت بندگیم رو به کاستی نهاده
از اول آذر ماه سال گذشته که نماز خواندن را شروع کردم هر روز حد اقل دو صفحه را با معنی می خواندم ولی وقتی که فصل امتحانات دانشگاه در دی و بهمن آغاز شد آن را ادامه ندادم
می خواستم بعد از امتحانات دوباره شروع کنم که تا بحال نتوانستم
ولی از امشب دوباره خواندن قرآن را شروع میکنم
دیگر نمی گذارم درون قفسه کتابخانه ام خاک بخورد
نمی گذارم
از شر اهریمن شعله ور شیطان لعنت شده بر تو پناه می برم ای پناه بی پناهان
*******

خدایا
چگونه می شود تصویر گرسنگی مردم مسلمان آفریقایی و کودکانشان که از سوع تغذیه رنج می برند را دید
و موقع افطار پرخوری پیشه کرد مثل من
چقدر انسان می تواند بی رحم باشد
من که ادعای شیعه بودن می کنم چرا چشمانم را رو به سوی حقیقت می بندم
من از قشر مستضعف هستم یا آنان
واقعا چرا باید بی تفاوت به این موارد بگذرم
من که ادعای انتظار منجی اعظم را دارم
دیگر نمی خواهم خاموش بنشینم
| + ارسال شده در 88/06/12 | ساعت 18:40 | توسط سعید |
خدايا...
پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ي دلم را رو
به حقيقت بگشايم...
خدايا...
ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديري است دراين قفس زنداني
است، درآسمان آبي عشق تو پرواز دهم...
خدايا..
پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگه دارم .....
خدايا...
توخود مي داني که بدترين درد براي يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن
و رها شدن درگرداب فراموشي وسر درگمي است...
پس تواي کردگار بي همتا مرا ياري کن که به حقيقت انسان بودن پي ببرم
تابتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقيقت هايي نزديک ونزديکتر
شوم....
خدايا، مرا فرصتي ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتي براي يک لحظه
آنچه باشم که تومي خواهي.
| + ارسال شده در 88/06/11 | ساعت 15:18 | توسط سعید |
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عترت من و از فرزندان فاطمه است . / بحار الأنوار جلد 38

تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم
در این شبها که به اسمان مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان اینگونه نگاشتی :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم .
.شب را به امید رویایت میگذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت .چه حقیقت تلخ و شیرینی است .چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است
اگرمعبود تنهایی بر نمیگزید بی شک تو را معبود دل خویش میدانستم و از قربانی چشم و دل در راهت دریغ نمیکردم
دوست دارم آنی شوم که خریدارم شوی که حتی اگر روزی قدمهایم به چمن جنت رسید باز هم غلام روسیاه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت میزنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود
برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم میسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه های دل خسته ام ،نامی به جز حسن بن علی نشنیدم .نامی که هرگز نتوانستم نامی در کنار ان بگنجانم .
بی گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع اغشته نشده و دربدو تولدم بی شک به جای اذان، روضه تو را در گوشم خوانده اند که اینگونه خود را شیدای تو میبینم .
مرا چه باکی است از اتش دوزخ که چون در میان هاله های ان مرا رها کردند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد .هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدمهایت را برداری اتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟.
زندگی چیزی جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه ای جز دیدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با دیدنت دلم برای همیشه خراب شود. مرا به آبادی دل چه سود و چه نیاز؟ که در این دنیا هر دلی خراباتی شد گویا ابدی جاویدان شد.
من اسارت دلم را به هیچ آزادی نفروشم که زندانبانی چون حسن بن علی جرعه ای جز می به من ارزانی نمیدارد

سلام به همه ی دوستان عزیز.
قبل از هر چیز از همه ی دوستان شدیدا عذر خواهی میکنم به جهت کم لطفی که از
طرف من به اونها میشه و من خیلی وقته به بیشتر دوستان نه سری زدم و نه حال و
احوالی ازشون پرسیدم . باور کنید دوستان اصلا حوصله ی هیچی رو ندارم اینترنت که
جای خودش رو داره . در جوانی پیرمون کردن.!!!!!
قبل از اینکه بخوام راجع به موضوع جدید وب صحبت کنم لازمه به در خواست یکی از
رفقا پاسخ مثبت بدم . یکی از دوستان در رابطه ازادی و دین رو ازم سوال کرده بود و
گفته بود که از اونجایی اکثر مردم از خیر و شر شون اگاهی چندانی ندارند ، ایا میشه
با سلب ازادی از اونها اونها رو به سعادت رسوند ؟
در جواب این دوست عزیز باید بگم که خداوند انسان رو آزاد افرید به دلیل ایات بسیار
زیادی از جمله :
إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا . ِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ
إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا ( سوره انسان ایات 2- 3 )
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ ( سوره کهف ایه 29)
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ ( سوره بقره ایه256 )
حتی رسول الله صلی الله علیه واله تنها مامور به تبلیغ رسالت بود و حق اجبار کسی بر
پذیرش انرا نداشت (فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ سوره غاشیه ایات 21 و 22 )
خلاصه کلام : ازادی جزو افرینش و همزاد انسان و راه و ابزار کمال انسانی ست که بدون
ان انسان هزگز معنی پیدا نمیکنه. سلب ازادی از انسانی که ازاد افریده شده یعنی سلب
انسانیت از افراد و جامعه انسانی یعنی بستن راه خیرو سعادت انسانی یعنی سرکوبی
شرافت و کرامت انسانی .( کرامتی که خدا به انسان هدیه داده :وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَم /
سوره اسرا ایه 70 ) سلب ازادی یعنی مرگ و سلب حیات انسانی . یعنی به بردگی
کشاندن افراد و جامعه انسانی و تبدیل ان به یک زندگی حیوانی . سلب ازادی یعنی
بستن راه حق بینی حق جویی و حق پذیری وحق گویی و گشودن راه های انحطاط اور
و مرگ زای موهوم بینی ، موهوم جویی ، موهوم پذیری و موهوم گویی .
بگذریم .
با تموم شدن بحث نبوت قصد دارم بحث امامت رو شروع کنم . برای شروع خیلی خلاصه
باید عرض کنم که : بین عامه ( سنی ها ) و خاصه ( شیعه ها ) در لزوم وجود خلیفه و
جانشین برای پیامبر اکرم صلی الله علیه واله اختلافی نیست . اختلاف در اینه که ایا
خلافت و جانشینی پیامبر به انتصاب است یا به انتخاب . !!!!
سنی ها میگند : برای تعیین جانشین پیامبر احتیاجی به تعیین از جانب خدا و پیغمبر
نیست و خلیفه به انتخاب امت معین میشود
شیعیان میگند : جز به نصب و تعیین پیغمبر که نصب و تعیین خداست معین نمیشود .
داور و حاکم بین این اختلاف شیعیان و سنی ها عقل و کتاب ( قران ) و سنت است .
در پست های بعدی ایشالله در مورد حکم این سه داور عادل بیشتر صحبت خواهیم کرد .
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
کنیه ی او ، کنیه ی من است و در خُلق و خَلق شبیه ترین مردم به من است .برای او غیبت و
حیرتی است که مردمان از دینشان گمراه میشوند پس در ان هنگام مانند شهاب ثاقب می اید
پس زمین را پر از قسط و عدل میکند همچنان که پر شده است از ظلم وجور. { کمال الدین و
تمام النعمه باب ۲۵ رقم ۴ ص ۲۸۷}
با توجه به این حدیث ۲ مطلب بسیار مهم استفاده می شود :
(مطلب اول) ::
حضرت امام زمان در اخلاق و رفتار عین رسول الله صلی الله علیه و اله است وهیچ فرقی با
او نداره . برای شناخت اخلاق امام زمان باید با اخلاق و رفتار رسول اکرم اشنا بشیم .هر
جور که رسول الله عمل بکنه پسرش امام زمان هم همانطور عمل میکنه . خدا در قران خطاب
به رسولش مییفرماید:إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ .يقيناً تو بر ملكات و سجاياى اخلاقى عظيمى
قرار دارى( سوره قلم ایه ۴ ) خدایی که تمام دنیا و انچه در اون هست رو کوچک می شمارد
اخلاق و رفتار پیامبر را بسیار بزرگ توصیف میکند . بنابر این سجایای اخلاقی پسر رسول الله
هم بسیار بزرگ است .
یکی از صفاتی که خدا در قران خطاب به رسولش بیان میکند این است که: وَ ما أَرْسَلْناكَ
إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستادهايم( انبیا ایه 107) رحمت
و مهربانی برای همه . چه مسلمان و چه غیر مسلمان . پسرش هم اینگونه است . مهربان
و با اغوشی باز برای همه . چه مسلمان و چه غیر مسلمان . که به خاطر همین است که
بسیاری از مردمان به خاطر اخلاق پیامبرگونه ی او به او ایمان میاورند .
خدا در توصیف اخلاق و رفتار پیامبراکرم در ایه ۱۲۸ سوره توبه میفرماید :
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ
يقيناً پيامبرى از جنس خودتان به سويتان آمد كه به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار
است، اشتياق شديدى به هدايتِ شما دارد، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
امام زمان علیه السلام هم همینگونه است . به رنج و مشقت افتادن ما بر او دشوار ه .
همیشه دل نگران ماست . همیشه به خاطر گناهان ما گریه میکند و از خدا طلب
بخشش ما را دارد . امام زمان غزیب و مظلوم ست و ما با کارهایمان بر غربت
آن حضرت می افزاییم . نه تنها برای او یار نیستیم بلکه موجب غم و غصه ی او هم
هستیم ولی او با ما چه میکند .نه تنها برای ما از خدا طلب بخشش میکند بلکه
خدا به خاطر او بلا ها و مصیبت ها را از ما برطرف میکند .
( مطلب دوم )::
قبل از ظهور امام زمان ظلم وستم در سراسر پهنه ی زمین گسترش میابد و
هر دولت و حکومتی با روشهای مختلف عرصه را بر مردم تنگ خواهند کرد و ظلم و جور
به نهایت خود می رسد ...
در این زمان است که منجی عالم،مهدی صاحب زمان می اید
در اوج عطوفت و عدالت واقعی نه عدالت های دروغین .
اللهم عجل فرجه
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
بسم رب المهدی
بخوان دعای فرج رادعا اثر دارد
دعاکبوترعشق است که بال وپردارد
بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا
به پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
بسم رب المهدی
بخوان دعای فرج رادعا اثر دارد
دعاکبوترعشق است که بال وپردارد
بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا
به پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
دوستتون دارم
| + ارسال شده در 88/06/09 | ساعت 9:51 | توسط حامد |
یه روز از خدا پرسیدم
خدایا چه چیزی تو را ناراحت می کند؟
خداوند فرمود هروقت بنده ای با من سخن می گوید چنان به حرفهای او گوش می دهم که گویی جز او بنده ی دیگری ندارم
ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او ...
| + ارسال شده در 88/06/07 | ساعت 14:5 | توسط nani |
همسرش میگه : یک روز که اومد خونه ، چشماش
سرخ شده بود. نگاه کردم دیدم کتاب گناه کبیره شهیددستعیب توی دستاش گرفته. بهش گفتم :گریه کردی؟
یه نگاهی به من کرد و گفت : راستی اگه خدا اینطوری
که تو این کتاب نوشته با ما معامله کنه عاقبت ما چی میشه ؟
مدتی بعد برای گروه خودشون یه صندوق درست کرده بود
و به دستاش گفته بود :
هر کی غیبت کنه باید پنجاه تومان بندازه توی صندوق.
باید جریمه بدیم تا گناه تکرار نشه ....
(افلاکیان/ص262)
| + ارسال شده در 88/06/07 | ساعت 2:18 | توسط پرنیان |

نامه 31 پنجشنبه 5 شهریور 6 رمضان 88 قبل از افطار

خدایا سپاس که بر ما مننت نهادی
و این ماه زیبا و پر حکمت را برای اصلاح بندگانت گذاشتی تا به خوشتن برگردند
خدایا یک هفته از این ماه پر برکتت گذشت اما هنوز نتوانستم کار زیادی برای روحم بکنم
هفته ی پیش در مورد تصمیم برای بازسازی بنای روح و جسمم نوشتم اما هنوز کار قابل توجهی انجام نداده ام
این هفته ی اول که به وقف دادن جسم با شرایط رمضان سپری شد
می خواستم هر روز قبل از افطار یادداشت کوچکی در وبلاگ بگذارم که نشد
همیشه تصمیم به کاری می گیرم ولی در انجامش با مشکل روبرو می شوم
خدایا کمکم کن تا همیشه تصمیم درست بگیرم
و در انجام آن فعال باشم
*******
خدایا آیا کار اشتباهی انجام می دهم ؟
یکی از بندگان خوبت نوشته های مرا به اعتراف مسیحیان در کلیسا در مقابل کشیشان تشبیه کرد
اشکالی دارد یک بنده علاوه بر نماز های روزانه و دعا و راز و نیاز هر هفته نامه ی کوچکی برای پروردگارش بنویسد؟
| + ارسال شده در 88/06/05 | ساعت 19:4 | توسط سعید |
بر دیوار های وجودم پردهای کشیده بودم . تا هر نگاه خاموشی مهمان نگاهم نگردد. لیک روزی در تصادف دهر نگاهی این پرده را سوزاند و ان شد که نباید می شد . وقتی پرده افتاد انگار صداقت و راستی نیز با ان فرو شد .
شب بود و تاریکیو بی خبریُو من خود را دانسته سوزاندم
اشکی از کنارهی قلبم روان شد و جانم را سوزاند انگار از خوابی عمیق بیدار شده بودم . به تو پناه اوردم مهربانا . به تویی که مرا هر زمان با اسبابی از اسباب دنیاییت ازمودی و من هر بار سر افکنده از این ازمون .
مر ا ببخخش این از مون بسیار سنگین است و من در تلی از گناهان رنگارنگ محصور . درد دلم را فقط تو می دانی و بس . شرمنده و روسیاه به در خانه ات امده ام می دانم که بسیار مهربانی . رئوفی ستاری و غفار .
از خود چیزی ندارم و تنها ۱۴ ستاره ی پر فروغ را شفیع خود قرار داداه ام مرا ببخش ای خدای من
| + ارسال شده در 88/06/05 | ساعت 10:3 | توسط فاطمه |
می نوسمت واژه به واژه خط به خط آنقدر که انگشتانم از بر کرده اند جملاتم را و صدایت میزنم هر نفس هر روز هر جا تنها تو را بیشتر از هر کس دیروزم... و امروز تویی تنها کس من . به دیروز نگاه میکنم به اندوهش به جای زخم هایش به خواسته هایم به تمناهای ڀستم به آن اشک ها به آرزویی که خواستم و طلب کردم به تو که نگاه میکردی وگاه میخندیدی وباز سکوت میکردی ومن از این سکوت دیوانه تر میشدم سر به دیوار میکوبیدم و باز هم میخواستم کاش میدانستم راز سکوتتت را که اگر میدانستم دیگر زخمی نبود و دیگر ...
فکر میکردم تنها منم که طاقت گریه کودکی را ندارم و زود خواسته اش را میدهم اما باز یادم رفته بود که تو مهربانترینی
تویی که آرزویم میدهی حتی اگر آتش باشد و بعد از آن راهی نشان میدهی که بتو باز برسم اینبار هم من خود خواستم بسوزم
وتو چون آهنگری که میداند چگونه آهن ڀرعطش را شکل دهد باز مرا بسمت نور روانه کردی بسمت ڀاکی ...
و امروز من آن همه التهاب از خواسته ی ڀستم را ندارم وتنها در میانه ی راه رسیدن به نورم و میبینم زخم هایی که دیروز خوب نبود و امروز بهتر است ...!
من هرگز فراموش نخواهم کرد اندوه دیروزم را و به باد خواهم سڀرد آن نیاز را و بیاد خواهم سڀرد تو ی بی نیاز را...
چه فریاد رسی بودی که به فریاد م رسیدی وبه آتش وصلم انداختی ومن سوختم چون ڀروانه
و
باز دورم کردی
ومن میسوختم
از دوری اما اینبار چه زیبا بود و دلنشین ... و تو زیباتر یادم دادی که
تنها مسیر وصل زیباست نه وصال !
اما من اینبار عاشق ترم !
از این عشق زمینی ببین به کجا رسیدم!
من اینبار بدنبال تو میگردم سایه به سایه قدم به قدم و می آیم باز هم با ڀای خودم حتی اگر آتش سوزان تری در راهم باشد حتی اگر باید فنا شوم من اینبار تو را میخواهم همان که اگر دستش را رها کنم
رهایم نمیکند که اگر نگاهش نکنم مشتاق تر از همیشه نگاهم میکند اگر کودک شوم و قهر کنم دست مهربانی بر سرم میکشد و با من است. حتی اگر همه تنهایم گذاشته زخم کاری بر تنم بجای بگذارند باز هم اوست که
مرهم میشود
سنگ صبور میشود
و شاید حتی با من گریه میکند و من با دلی ڀر از همه به او فریاد میزنم به او شکایت میکنم !! چه دیوانه ام که گناه او میدانم!!! و او چه صبور است که سکوت میکند... وباز هم مرهم میشود درد هایم را... .
| + ارسال شده در 88/06/03 | ساعت 23:4 | توسط مهسا |
بار خدایا بر محمدو ال محمد دورد فرست.
و ما را دراین ماه بر اوقات نمازهای پنجگانه با حدود
واحکامش که مقرر نموده ای و واجباتش که واجب کرده ای
اگاه فرماو ما را در نماز همچون کسانی قرار ده
که مراتب شایسته انرا دریافته اند و ارکان و جوانب
ان را نگاه میدارند و ما را در ان توفیق ده
که با نیکی فراوان و بخشش بخویشان خود نیکی کنیم ،
و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم ،
و دارائیهایمان را از انچه از راه ظلم ستم
بدست امده خالص و اراسته گردانیم
و ما را توفیق ده که در ان بسوی تو تقرب جسته ،
نزدیک شویم بوسیله کردارها ی پاکیزه و ارسته
که ما را با ان از گناهان پاک کنی(بیامرزی)
و در ان ما را حفظ کرده ُ نگاهداری از اینکه بخواهیم
عیوب و زشتیها را از سر بگیریم تا هیچیک از فرشتگانت
که نویسندگان اعمال هستند
گناهان ما را بر تو پیشنهاد ننمایند جز انکه کمتر باشد
از اقسام طاعت و بندگی برا ی تو
و انواع تقرب به سوی تو که ما به جا اوردیم
بار خدایا از تو درخواست میکنم بحق این ماه
و بحق کسیکه در ان از اغاز تا انجامش در عبادت و بندگی
برای تو کوشیده : از فرشته ای که او را مقرب ساخته ای ،
یا پیغمبری که فرستاده ای
یا بنده شایسته ای که برگزیده ای ،
که بر محمد و ال او درود فرستی
و ما را در ان برای کرامت و ارجمندی که بدستانت
وعده داده ای سزاوار گردان ، و انچه که برای
کوشش گنندگان در طاعت و فرمانبرداریت
واجب و لازم کرده ای برا ی ما لازم نما
و برحمت و مهربانیت ما را در صف کسانی که
سزاوار بالاترین مرتبه هستند قرار ده..
بر محمد وال او درود فرست ،
وبا کاسته شدن ماه ان گناهان ما را بکاه،
وبا پایان رسیدن روزهایش بدیها و گرفتاریهای ما
را از ما بکن تا اینکه این ماه بگذرد در حالیکه ما را
از خطاها(گناهان کوچک) پاکیزه گردانیده،
و از بدیها (گناهان بزرگ) خالص و اراسته ساخته باشی
بار خدایا بر محمد و ال او درود فرست ،
و ا گر در ان از راه حق برگردیم ما را بازگردان
و اگر در ان عدول نموده براه کج رفتیم
ما را براه راست اور ، و اگر دشمن تو مارا احاطه کرد،
قراگیر از او ، رهائیمان ده
بار خدایا بر محمد و ال او درود و رحمت فرست ،
د رهر هنگام و هر زمان وبر هر حال
بشماره درود ی که فرستاده ای بر هر که درود فرستاده ای ،
و چندان برابر همه انها
بچندان برابری که جز تو نتواند شمرد،
زیرا تو هر چه را بخواهی بجا اورنده ای
(انجام کار تو را ناتوان نمیگرداند ، و مانع و جلوگیری ترا از ان
باز نمیدارد).
( بخشهایی از دعای ۴۴ صحیفه)
| + ارسال شده در 88/06/03 | ساعت 1:14 | توسط پرنیان |



