تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی


 دلم گرفته ای"  دوست" 

هوای گریه

دارم ....


+ ارسال شده در 88/03/28 | ساعت 16:37 | توسط پرنیان





خدای خوبم ، وقتی فرشته ها گفتن

چرا موجودی رو می افرینی که دوباره آشوب کنه ،

تو گفتی من چیزی می دانم که شما نمی دانید ...!!

ای خدایی که هر اتفاقی به خواست تو به وقوع می پیونده

و به خواست تو هم رفع میشه ؛


ای خدایی که فقط و در هر حالی تو رو بالاتر

از هر کس و هر چیزی می دانیم

و فقط به خودت توکل می کنیم ؛

به همه مون ، قلبی پر از عشق و وحدت

و محبت عطا کن خدا جون ...

روحمون رو جلا بده و قدرت و ایمانی قوی بهمون ببخش

خدایا تویی تنها امیدم و تنها معبودم ....!!


تنهامون نذار ...

داغ کن - کلوب دات کام داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/03/27 | ساعت 14:37 | توسط پرنیان





چقدر سنگین  و خفه است دلم غصه دار و نفسم تنگه

آآآه...

خدایا ، خدای خوبم محبت بی حدت همیشه  شامل

 حال هممون هست  و بوده اما، تمنا و نیاز ما هم بی حد و

زیاده .خدا جونم بعضی ها مون امروز غصه دار و دلتنگ

و گرفته ایم و بعضی پریشان و گیج و درهم و اشفته

ودلگیر. خدا جون ما همه برای خودمون و برای همدیگه

 از تو محبت ، عشق ، توجه بخشندگی و کمک  خیر و

صلاح و بهترینها  را ارزو  میکنیم  ازت خواهشم میکنیم

 نیازو خواستمون را عنایت کنی خوب من در شان بزرگی و

کرم تو نیست  که این سائلین سمج  این همه وقت پشت

 در خونت منتظر و دست خالی بمونن جواب فرشته

هاتو چی میدی ؟اگر از ما بدت می اومد حتما تا حالا

 یک چیزی دستمون داده بودی تا ازمون راحت شی و

بریم پی کارمون و دیگه صدات نکنیم ، اما اینقدر تو بزرگ

و خوب و بخشنده و مهربونی ،خیلی زیاد بیشتر از

تصور ما که بدی گناه های ما در حدی نیست که بخوای

 روتو ازمون  برگردونی اینقدر هم  توی همه ی عمر

توجه محبت و عنایت  کردی به هممون که حتی شکرش

هم از عهده ما خارجه  و اینقدر نشانه های خوب  و

مثبت برامون میفرستی  که دیگه مطمئنم دوستم داری

 لحظه لحظه مراقبمی و مراقب اطرافیانم خدایا  خیلی

خیلی خیلی به کمک تو ونور هدایت و عشق تو محتاجیم

خوب ، عزیز ، مهربونم  خدای بزرگ ببخش و از ما

 خوشحال و راضی شو و کمکمون کن

همین لحظه همین الان به عظمتت و بخشندگیت ...

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/03/22 | ساعت 1:20 | توسط پرنیان





و

 هنگامی که بندگان من ، از تو درباره من سوال کنند بگو:

من نزدیکم ؛دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند،پاسخ میگویم ...

 پس باید دعوت مرا بپذیریند ، وبه من ایمان بیاورند ،

 تا راه  یابند(وبه مقصد برسند)186 بقره. 

+ ارسال شده در 88/03/17 | ساعت 1:10 | توسط پرنیان





نامه22          چهاردهم خرداد88

اول از هر چیزی مرا ببخش من  خیلی حقیرتر از آنی هستم که ادعا می کنم خیلی پست تر آنی هستم که نشان می دهم من یک بنده ی خطاکاری هستم که همیشه مورد عنایات بیشمارت قرار می گیرد

خدایا مرا ببخش من که در مسائل روزمره و دنیوی غوطه ور هستم و ادعای عشق به  تو را می کنم

 من عاشق نیستم خیانتکارم

وقتی در حیاط مسجد النبی قدم می زدم  و وقتی که در صفا و مروه حرکت می کردم و هنگام طواف خانه ی پاکت

احساس کمبود و کاستی  می کردم  در خیالم  از شدت غرور همچون بادکنک بزرگی شده بودم که در کنار خانه ات ترکیدم من هیچم  نه من هیچ هم نیستم در برابر انسانهای با عظمتی که پرورش دادی در مقابل پیامبری که هیچ نمی توانم در موردش بنویسم در برابر دختر او در برابر داماد و نوه ها و وارثین پاکش که هر کدام نور و جلوه ای از تو در دنیای تاریک مان بودند

خدایا من زشتی گذشته ی خود را بعد از هفت ماه به یاد آوردم و شرم کردم  پروردگارا قلب این بیچاره را ملغزان بعد از اینکه هدایت نمودی

 پناه می برم بر تو از شر اهریمن  شعله ور شیطان لعنت شده و خاندان پست و خبیث و تابعین انسان و جنیش

پروردگارا  خودت دیروز حال و روزم را مشاهده کردی هرگز فکر نمی کردم وضع ملتم اینگونه  باشد  دیشب صحنه ای را از تلویزیون  دیدم  که کاش نمی دیدم و حرف های دو نفر را نمی شنیدم

 آیا روح رهبرم خمینی رهبری که تازه یافتمش هم این سخنان را شنید

آیا کسی پاک دین و انسان و با لیاقت در میان مسئولین پیدا می شود؟  

 انگار آسمان را بر سرم کوبیدند خودت چشم های خیسم را دیدی  

خدایا  من ملتم را فقط به تو می سپارم  خودت کمکم کن  من ملتم ایران را دوست دارم   دو هفته دیگر انتخابات ریاست جمهوری است و من باید به یکی از آن چهار نفر رای دهم   خودت  نام هر کسی را که می خواهی  جلوی قلمم قرار بده

خدایا دیشب  برای اولین بار احساس نیاز کردم

احساس نیاز به آخرین ستاره امامت

  منجی اعظم          امپراطور قلب ها       مهدی پاک         نشانه عظمت خداوند

خدایا می خواهم  چهره نورانی ولی عصر (عج) را ببینم

پروردگارا  دیگر تحمل ندارم

  اگر قرار است  باز هم  انتظار بکشیم  حد اقل لحظه ای در خواب می تواند این قلب شکسته ی و شعله ورم را آرام کند  قول می دهم مثل بقیه  فاش نکنم

در گفتگو با تو هیچ پایانی وجود ندارد                                      

      ادامه دارد.......


چند هفته به خاطر امتحانات دانشگاه  نامه پست نخواهم کرد 



+ ارسال شده در 88/03/14 | ساعت 19:5 | توسط سعید





 

دگر مرا مخوان به سوی ان نگار بی نشانه ام

 

 که او بریده دل زمن به خاطر ترانه ام 

 

بیا بیا نگار من مرو مرو  بهار من

 

که من خزان شده نشسته ام به انتظار

 

 در این حریم عشق تو  جز اسمان  مرا نبود

 

 صدای بی ریا ، رفیق بی دریغ گریه ها

 

 بیا مرو ، نگاه کن به حال این گرفته دل

 

 که او برای هجر تو  سروده ان ترانه را

 

 

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/03/11 | ساعت 22:56 | توسط پرنیان





نامه 21

پنجشنبه قبل از اذان مغرب

پیمان با پیامبر در مدینه

  هفتم خرداد سال 88

 


پیمان با پیامبر در مدینه

خدایا  سپاسگذارم از اینکه توفیق دادی روی مالان آستان محمد گردم و خاک پاک مدینه را سرمه چشمم سازم و در جوار حرمش و کنار بقیع با او و خاندان پاکش تجدید پیمان کنم و به ساحت نورانی فرزندان مدفون در بقیع عرض ادب و ارادت کنم   

پروردگارا این متن پیمان نامه ای است که در مدینه با جان و دل امضا کردم

پیمان با انسان کامل

پیمان با آخین فرستاده ات

ای رسول خدا

من لیاقت حضور در محو لت را نداشتم ای نبی الله

  نظر و توجه تو و لطف خدا بود اینکه به اینجا آمدم

سلام و صلوات خداوند بر تو ای امین وحی ای رسول خدا

ای محبوب امت و حبیب آفریدگار

ای رسول خدا

زیارت تو تجدید پیمان بود با قرآن و عترت

حال که از شهر با صفای تو می روم دلم را اینجا می گذارم با مدینه وداع می کنم اما

امید بازگشت دوباره دارم

ای پیامبر رحمت

باورم نمی شود روزی توفیق زیارت تو را داشته باشم

و امروز باورم نمی شود که از جوار تو می روم

می روم اما قول می دهم حال و هوای مدینه را با خود داشته باشم و عطر حرمت را هر صبح و شام با بانگ اذان استشمام کنم و در هر نماز و نیاز یادم باشد که از امت تو هستم و پیروی تو تکلیف ابدی من است

می روم ولی دلم در حرم با جلال ی توست  در بقیع مظلوم در کنار قبر نا معلوم سرور بانوان عالم  در دامنه کوه احد  در مسجد قبا و ذولقبلتین  و در مسجد اجابه و شجره  کنار روضه نبوی و مسجد و منبر و محراب توست

روز های خوشی داشتم      شب های با صفایی داشتم

پشت دیوار بین الحرمین  شب های دعای کمیل و نماز های جماعت و شکوه حضور در کنار مسلمانان دیگر از همه جای عالم که به عشق تو به مدینه آمده بودند

ای آخرین فرستاده ی پروردگار

با تو و با مدینه و بقیع  وداع می کنم اما با تو عهد می بندم که

1- قرآن را زمین مگذارم و همیشه راهنمای عمل قرار داده و با آن انس داشته باشم

2- نمازهایم را با کیفیت و با حال و به موقع بخوانم

3- هرگز فراموشت نکنم و سخنانت که سر شار از انوار سبز هستند را آویزه گوش کرده  و عمل کنم

4- تو و خاندانت که نمونه های روشنی از انسان های کامل هستید را برای خود الگو قرار دهم

5- با تو عهد می بندم که بنده خدا باشم نه شیطان

6- مطیع فرمان پروردگار باشم نه اهل عصیان

7- با نگاه نا پاک تو را نرنجانم با چشمی که به گنبد خضرای تو نگریسته و با گوشی که در مدینه صدای اذان و قرآن شنیده معصیت نکنم

 

ای حبیب خدا

ممنونم از اینکه من حقیر و پست  تازه آدم شده را با دعوتت سربلند کرده و مرا به حضور پذیرفتی و شادم از اینکه مرا بر سفره زیارتت نشاندی قول می دهم چنان باشم که باز دعوتم کنی

اگر من نا قابلم با لطف خود قابلم کن اگر ناقصم کاملم کن

دردمندم کاش درمانم کنی     بار دیگر کاش مهمانم کنی

امیدوارم به وفایت جفا نکنم و صفایت را از یاد نبرم

یک بنده ریز خداوند

سعید

 


+ ارسال شده در 88/03/07 | ساعت 20:4 | توسط سعید





 اما  اینبار دلم  را نیز توانی  نیست  دریای دلم مواج است ،

 ابرهای دلم تیره  و گرفته و سرشار ند ،

 اما صدایی نیست ،

نه رعدی ؛ نه برقی ، نه بارشی هیچ ،

 هیچ  قطره ای از این ابرهای سنگین و تیره ی لبریز نمیچکد

  تا هوای طوفانی سرزمین  خاموشم را کمی لطافت بخشد .

سنگین است این ابرهای تیره سرشار بی بارش ،

این د ریای بی خروش و بی کوبش 

این بادهای ناگهانی و گذرا

 و این بی صدایی ،

 اسیرم و حس نبودن تو ، در این وادی اتشم میرند

 عشق بی منتها ، نازنین ،  ای عزیزدل

 چه بگویم  تا باور کنی دوستت دارم

  میخواهم  عاشقانه دوستت بدارم 

بی نهایت بنده باشم و بندگی کنم  ،

 چه بگویم  که بیایی و مرا دریابی ؟

 چگونه بگویم  که روشنایی و برق اتشم را دریابی عزیزم ،

جانم را روح  و زندگی ام را  از تو دارم 

خوب ماندن خوب بودن

  و خوب و درست زندگی  کردن ،

 نلغزیدن  پیش رفتن و خوب پیش رفتن به کمال رسیدن

به تو رسیدن ، تو را دیدن ، درک کردن ، حقیقت را یافتن ،

 رهاشدن از بند اسارت تیره  وادی نادانی

 و نرسیدن را نیز از تومی خواهم

 و دلم برایت پر میکشد ولی به کجا نمیدانم ،

نمیدانم کجایی،

نمیدانم  مرا می یابی ، نمیداتم صدایم چقدر رساست،

نمیدانم از ابتدای  راه  از وقتی زمان 

 را بری شرکت در این مسابقه

و راه  یافتن در این گوی سبقت  و رقابت برایم صفر کردی

 چقدر امده ام ،

چگونه امده ا م ؟ به کجا امده ام ؟ 

چقدر توانسته ام صافی  و صفاو صداقتی 

 را که به روحم بخشیدی

سالم و صاف  نگه دارم،

نمیدانم  چقدر توانسته ام  صدایم را صاف و رسا  نگه دارم

 ولی نمی توانم به خودم  کمک کنم،کمکم کن ،

 به  بندگان دیگرت هم نمیدانم  کمکی کرده ام یا نه ،

 اصلا میتوانم کمک  کنم  یا نه !

ولی  انها نیز به کمک تو بسیار محتاجند 

 به نگاهت  و به یاری ات .

 خدایا چنان اسیر و بی  پرو بالم که توان  گفتنم نیست

 در حالی که باور ندارم اسارت  را  تو مرا  ازاد افریدی ،

مرا و روح مرا ، دلم به سوی  تو پر میکشد ، 

برای تو،

 احساس  میکنم  دستانم در انبوه 

مهر و توجه  و عشق  بی حدت

 گره خورده و مرا با خود  میبری ، به هر کجا ...

 امیدم چنان است که گویی بهشت را به من بخشیده ای

 ان قدر  که بارها  تصور بودن در ان را 

با همه وجود احساس میکنم

 اما، نمیدانم ...

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/03/04 | ساعت 0:34 | توسط پرنیان





خدایا ان قدر مبهوتم که  بی کلام اثیر این واژه ها ی  

پی در پی نگرانی و بهت مانده ام

 ان قدر در میان  فهمیدن  این نادانی، حقیر مانده ام  

 که رویای رسیدن و گفتن و جوابی هر چند  اندک را گاهی برای

 لحظه ای

نا ممکن  میپندارم

 ولی نمیدانم  ، چرا نمی توانم  باور کنم ،

نمیتوانم ایمان داشته باشم

که  آری در میان  اینهمه کمی و کاستی

 در میان این همه دوری و بی خبری و بهت ،

 در میان این همه  نگرانی از خطا از کجی،

 از نادرستی از همه بدتر از نامطمئنی به خودم

و ان چه  می اندیشم ،

به ان چه نتیجه  میگیرم ، به ان چه میگویم ،

 محبوبم ، در میان این همه سختی و نا همواری

در میان  شک به همه  ان چه میگویم و انجام میدهم ،

 خدای من ، عزیز دل ، ارام جانم ،

  نمیتوانم  بیش ا ز یک لحظه  باور کنم نبودنت را نشنیدنت  را

 نبودن مهر و  توجهت  را

 خدایا با همه شکی که که به خودم  دارم ،

 شک که چه بگویم  نا مطمئنم از خودم  از گفتارم

  نمیدانم تا چه حد در این وادی پر مدعای راستی و درستی ،

درست گام برداشته ام، نمیدانم  هستی 

و چیستی ام را فهمیده ام ؟

چقدر به اعماق  روح و روان  و افکارم  درست پی برده ام  ،

نمیدانم در این راه پر پیچ و خم  رفتن و افتادن ، نرفتن و ندیدن،

 رفتن و اسیر شدن ،

 در افکاری  که نمیدانی  تا چه اندازه میباید در اسارتشان  بمانی

 چقدر باید بمانی و بجنگی ، چقدر باید  نمانی و بگذری

 خلاصه  بگویم  در این راه  که مانند کوری عصا  به دست

رهسپار م  تا کجا و چگونه پیش امده ام

 و به کجا  میروم  و به کجا خواهم رسید ، خلاصه تر بگویم

 در حصار نادانی و ندانستن چنان اسیرم  که دلم را یارای گفتن نیست 

هر چند زبانم هم همیشه قاصر است ...

داغ کن - کلوب دات کام

+ ارسال شده در 88/03/03 | ساعت 0:8 | توسط پرنیان