تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی



+ ارسال شده در 87/09/30 | ساعت 19:52 | توسط سعید





بنام خودت ای خالق همه چیز

سلام خدا جون

من همون بنده ای هستم که از منجلاب بیرون کشیدی و عزت نفس  و غرور و انسانیت برایش بخشیدی

بیست و هشت روز است که شروع به نماز خواندن کردم و بسیار خوشحال هستم اثرات نیکش را همه روزه در زندگی ام احساس می کنم

..................................................................................

وقتی فکر گذشته ها را می کنم خیلی ناراحت می شوم اینکه تا چه حدی انسان می تواند  از پروردگارش غافل باشد آن همه گناه آن همه خطا آن همه اعمال زشت آن همه چشم نا پاکی  من اعتراف می کنم که آدم خوبی نبودم قلبم سنگی بود که تو آن را اندکی نرم کردی اعتراف می کنم که نوجوانی ام به بطالت و نا پاکی  و جهل گذشت

خدایا واقعاً نمی دانم که مرا بخشیده ای یا نه

ولی ته قلبم احساس خوبی دارم

.....................................................................................

خدایا من تازه بیست ساله شدم و می خواهم بقیه ی عمرم را پاک باشم مثل آن برفی که باریده

خدایا  من چند ماه پیش  از شر وسوسه های نفس حیوانی و شیاطین فقط به تو پناه بردم و تو یاری ام کردی و می کنی و می دانم که تنهایم  نمی گذاری و یاری ام خواهی کرد چون تو رئوف   و مهربان و یار ما بیچارگانی

خدا جون دوستت دارم خیلی زیاد  و می دانم که تو مرا چندین برابر بیشتر دوست داری  برای همین است که  چندین هزار پیامبر و بیم دهنده برای ما انسانها در طول تاریخ فرستادی تا گمراه نشویم و راه راست را بر گزینیم تا هر چه زودتر به تو برسیم

امیدوارم این راهی که برگزیده ام همان راه درست باشد من می خواهم به تو برسم ای خدای بزرگ

..........................................................................................

خدایا اگه تا بحال مرا نبخشیدی حال این بنده ی حقیر را ببخش زیرا که تو غفور و رحیم هستی

خدا جون من و هم سن و سال هایم هر چه باشیم مثل جرج گاو چران  ظالم و پست نیستیم پس ما را ببخش ای مهربان ترین مهربانان

..........................................................................................

انتظار مان کی به پایان می رسد ...کی؟  خدایا رحم کن بر ما بندگان بیچاره   

پروردگارا آخرالزمان است و ما جوانان اکنون با هزار بدبختی زندگی خود را می گذرانیم

اهریمنان همه چیز را به فساد کشیده اند و اکنون می خواهند روح پاک ما جوانان را آلوده کنند

خدایا کی وارث محمد (ص)  را برای نجات ما بیچارگان  خواهی فرستاد

در هر شرایطی ما همواره منتظر امپراطور قلب ها هستیم و خواهیم ماند  


+ ارسال شده در 87/09/28 | ساعت 19:45 | توسط سعید






+ ارسال شده در 87/09/21 | ساعت 19:18 | توسط سعید





سلام خدا جون بازم پنجشنبه شد و من دوباره برای تجدید عهدی که

 با تو بستم آمده ام

عهد ببندم که بنده ی تو باشم نه بنده نفس حیوانی و اهریمن

خدایا بیست روز است که نور نماز و بندگی در قلبم روشن شده دیگر کمتر خطا می کنم و احساس خوبی دارم

خدایا تو مرا از منجلابی که نفس حیوانی  برایم ایجاد کرده بود نجات دادی و قلب سنگی مرا نرم و لطیف کردی

خدایا من این وبلاگ را فقط برای رضای تو ایجاد کردم و برایم مهم نیست که چند نفر در هفته از اینجا دیدن کنند

حتی اگر بازدیدکننده ای هم نداشته و راکد  بماند من اندوهگین نمی شوم

چون می دانم که تو پیگیر تمام نامه های من حتی قبل از نوشتن آن هستی

ای مهربان ترین و راستگو ترین دوست من

...........................................................................

خدایا سه شنبه این هفته عید قربان بود و ما برای میل کردن کباب به دل طبیعت رفته بودیم

چه منظره ای داشت چه هوای خوبی بود  چه کباب خوشمزه ای خوردیم و...

پروردگارا مرا ببخش

در دل طبیعت آن درختان زیبا را دیدم ولی به یاد تو نیفتادم

آن هوا ی پاک را تنفس کردم ولی از تو تشکر نکرردم

آن کباب ها را به دندان کشیدم ولی از یاد بردم که چه بسیار کسانی در گوشه گوشه ی عالم گرسنه مانده اند

به بزرگی تو قسم ای خدای بزرگ ما انسانها  واقعاً فراموشکار ترین مخلوقات تو هستیم

من هرچه باشم هیچ هم نیستم در مقابل بندگان نیک سرشت تو

ما همگی در عید قربان فقط به فکر خوشی و تفریح و تعطیل و کباب هستیم بی آن که واقعاً عظمت واقعه  قربان را درک کنیم 

عظمت بندگی واقعی

من گرگ سیرت گناه پیشه که فقط بیست روز است نماز خواندن را شروع کرده ام  ادعای بندگی و انسانیت می کنم

حال این ابراهیم و اسماعیل پس چه مقام والایی دارند 

خدایا ابراهیم حاظر بود تنها فرزند عزیز خود را برایت قربانی کند

اسماعیل خوشحال بود که داشت قربانی و فدای تو می شد و جانش را در راه تو از دست می داد

ولی ما حتی نمی خواهیم مقدار اندکی از پولمان را برای رضایت تو صرف کارهای خیر کنیم 

خدایا  نمی دانم چگونه می توانی این چند میلیارد جانور را ببخشی

ولی هر چه باشد بخشنده تر و مهربان تر از تو سراغ ندارم ای پروردگار زیبا

خدایا دوستت دارم خیلی زیاد...

 

 

داغ کن - کلوب دات کام


+ ارسال شده در 87/09/21 | ساعت 3:57 | توسط سعید





 

هرچه دارم از تو دارم ای همه دار و ندارم

با تو آرومم و بی تو بی قرار بی قرارم

گفتی باشم حالا هستم چشم براه یه نگاهت

می دونم منو می بینی که نشستم سر راهت

 

 

با تو کوچه های بمبست می رسن به کهکشون ها

با تو بی راهه یه راهه به نشون بی نشون ها

اونا که از تو نشونی رویه پیشونی ندارن

داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن

*****************

رسم من فرشتگی نیست من که درگیر زمینم

تو خودت اینو می خواستی من یه آدمم همینم

اونیکه رو دوش خستش یه امانت از تو داره

گاهی کم میاره اما این امانت رو میاره

 


+ ارسال شده در 87/09/14 | ساعت 19:31 | توسط سعید





خدایا من هیچ هم نیستم در برابر بندگان شایسته ات

خدایا یوسف زیبا روح تو بخاطر لحظه ای فراموش کردن نام و یادت شبانه روز گریست   نالید و اشک ها فراوان ریخت حتی کم مانده بود از شدت ناراحتی و پشیمانی هلاک شود

    حال من گناهکار  گرگ خوی  سنگ دل   نامرد  و چشم ناپاک  که مدت ها تو را از یاد برده بود چه کنم؟

 

پروردگارا  این چهاردهمین روزی است که من رو سیاه  نماز  می خوانم چهارده روز است که ندای بندگی تو را سر میدهم  چهارده روز است که احساس سبکی و غرور می کنم

خدایا  من اعتراف می کنم که همه سال های عمرم را به غفلت و خاری گذرانده ام  و دیگر نمی خواهم  تسخیر شده اهریمن باشم نمی خواهم هیچ و پوچ باشم دیگر نمی خواهم مانند حیوانات به دنبال لذت های خاکی و جسمانی بروم

خدایا فریاد این قلب پریشان مرا بشنو

خدایا چهارده روز است که  گناهکاری را تعطیل کرده ام و نماز بندگی را از صبح تا شام بجای می آورم چهارده روز است که احساس می کنم یک انسانم یک انسان ..

  خدایا یاری ام کن تا در مسیر رسیدن به تو پاهایم نلغزد چرا که این راه  نا هموار بسیار خطرناک است

پروردگارا به حق چهارده تا ستاره در کل عالم بشریت  بیماری ما جوانان بی چاره را شفا  ده نور سبز بر قلب های سنگی مان بتابان تا نرم و پاک و منزه شود  

ای خدای مهربان   دوره دوره ی سختی است خودت بهتر از هر کسی می دانی که اهریمن پلید چگونه با ترفند های مختلف از معصومیت مان می کاهد

آخرالزمان

خدایا آخرالزمان است و همه ی ما درون نفس جانوری مان اسیر گشته ایم

خدایا آخرالزمان است و همه ی انسانها ی این کره ی خاکی حتی اعضای خانواده ها هم با وجود نزدیکی از هم فاصله دارند و دور تر و دورتر از همدیگر می شوند

خدایا آخرالزمان است و همه ی مردم فقط به فکر خود جیب خود  آسایش خود و بقای خود هستند

خوب در این صورت فرقشان با جانوران چیست

خدایا آخرالزمان است و ما جوانان در منجلاب گناهان مختلف گرفتار گشته ایم سر تا پای وجود مان را تاریکی و لجن زار گرفتاریم

خدا جون  خیلی گرفتاریم  خیلی

البته قبول دارم که همه آنها را خودمان ایجاد کردیم

ولی خودت بزرگی کن و منجی هزار ساله مان را برای آزادی ما از دست خود بفرست


+ ارسال شده در 87/09/14 | ساعت 19:24 | توسط سعید





هفته پیش به تو قول دادم

خدایا هفته پیش به تو قول دادم تا اینکه اگر شروع به خواندن نماز نکردم دیگر برایت در اینترنت نامه نگذارم

و من برای اولین بار در طول تاریخ زندگی ام یک هفته مداوم و به طور منظم نماز خواندم  همه اول وقت

خدایا این نماز با من چکار می کند

حالا که دارم این مطالب را در وبلاگ می گذارم نماز مغرب خود را خوانده ام این هفته برایم یک هفته بیاد ماندنی بود روحیه و شادابی ام چندین برابر شده

ای خدای مهربانم

دیگر احساس پوچی نمی کنم

احساس می کنم آدم شده ام

زنده ام نفس می کشم

نماز صبح را بشیار دوست دارم

دیگر می توانم هر صبح طلوع آفتاب امید را از پشت ساختمان های بلند ببینم

و ببینم که چگونه تاریکترین لحظه شب جای خود را به زیباترین موقع روز می دهد  

مدت ها پیش

مدت ها پیش خیلی افسرده و پریشان بودم و  از خودم از زندگی ام از همه چیز بدم می آمد

همیشه با شنیدن صدای اذان یک احساس بدی به من دست می داد انگار که یکی با شلاقی آتشین به روح تیره من تازیانه می زد بد جوری هم میزد بد جوری... مدام کانال تلوزیون  را تغییر می دادم تا صدای آن را که مرا به آدم شدن فرا می خواند نشنوم

اما حالا با شنیدن صدای اذان خوشحال و شاداب می شوم و هر طوری که هست می خواهم به خانه رسیده  و وضو بگیرم و بیایم اعتراف کنم که دوستت دارم ای خدای مهربانم  

 

خدایا من هیچ هم نیستم در برابر بندگان شایسته ات

خدایا یوسف زیبا روح تو بخاطر لحظه ای فراموش کردن نام و یادت شبانه روز گریست  نالید و اشک ها فراوان ریخت حتی کم مانده بود از شدت ناراحتی و پشیمانی هلاک شود

    حال من گناهکار  گرگ خوی  سنگ دل   نامرد  و چشم ناپاک  که مدت ها تو را از یاد برده بود چه کنم

ای جلا دهنده ی روحم  دوای قلب سنگی من فقط یاد توست

مرا ببخش 


+ ارسال شده در 87/09/07 | ساعت 18:59 | توسط سعید