تبليغاتX
یک چمدان نامه برای پروردگارم



یک چمدان نامه برای پروردگارم

نامه های هفتگی بندگان خطا کار برای خدا


ترجمه به زبان انگلیسی ترجمه به زبان عربیترجمه به زبان چینیترجمه به زبان آلمانی  ترجمه به زبان هندیترجمه به زبان ایتالیایی ترجمه به زبان ژاپنی ترجمه به زبان کره‏ای ترجمه به زبان روسیترجمه به زبان ترکی


خدایا

رحم کن بر من

تنها تو یار و یاور منی میلیون ها بار مرا بخشیدی این دفعه هم مرا ببخش

خدایا قرار بود که دوباره نماز خواندن را شروع کنم ولی نشد ولی این دفعه قول مردانه می دهم که از فردا شروع به عبادت کنم اگر این بار هم   پیمان شکنی کردم دیگر سراغ این وبلاگ و نامه هایم نخواهم آمد دیگر چگونه و با چه رویی برایت نامه بنویسم

خدایا من بجز تو از که یاری بخواهم  مرا  یا ری کن ای تنها یار و یاورم

من می خواهم لذت واقعی نماز را بچشم

یکی از دوستان پیغامی فرستاده بود

اون به من گفت که نماز خواندن  را شروع کنم بعد از مدتی عادت می کنم

ولی مگر گفتگو و راز و نیاز با خالق مهربان دردی یا غم یا مشکلی است که به آن عادت کنم

مشکل من چیز دیگری است...من می خواهم واقعاً نماز بخوانم نه اینکه خم و راست شده و کلام مقدس را طوطی وار و بدون درک بر زبان آورم به ظاهر نماز بخوانم ولی در باطن فکر و روحم مشغول باشد

 

آبان ماه هم گذشت و من آن را مثل تمام ماه های عمر بیست ساله خویش  به بطالت و پوچی گذراندم

در این دوران آخرالزمان  مگر می شود حریف اهریمنان شد هر دری را برای دوری از گناه و گمراهی  می بندیم درب جدیدی اخترا می شود

 روش جدیدی برای تباه کردن اشرف مخلوقات کشف می شود

  همه به فکر خودشان هستند   افراد اندکی باقی مانده اند

من تنها گرگ نیستم

در این روزگار بیشتر مردم  گرگند  البته بد تر از گرگ هم زیاد داریم ولی چه کسی اعتراف می کند؟

وقتی که بچه بودم خیلی خوشحال بودم که یک ایرانی هستم اون موقع ایران مثل یک خانواده بود همه کمک و یار و همدم یکدیگر بودند به طوری که توانستند با خون پاک خود نجاست اهریمنی پهلوی که تاریخمان را سپر خود کرده بود  را پاک کنند و هشت سال با نثار قطره قطره  خون خود عزت و شرف خریدند

اما حالا چه؟

ای جلا دهنده ی روحم  دوای قلب سنگی من فقط یاد توست  


+ ارسال شده در 87/08/30 | ساعت 22:13 | توسط سعید





                  


+ ارسال شده در 87/08/23 | ساعت 19:32 | توسط سعید





 

ای خالق یکتای من

 هر روز و هر ساعت  و هر لحظه بر من عنایت و لطف می کنی ولی من از درک اندکی از آن هم غافلم

این همه یاری ام می کنی

این همه بر من فرو مایه لطف می کنی و هیچ نمی خواهی جز خیر و خوبی من

از من می خواهی که نماز بخوانم  تا از شر وسوسه های بدون توقف اهریمن در امان باشم و از هزاران بلا که هر انسانی

می تواند بر سر خود آورد ایمن باشم

 ولی من احمق چند دقیقه در روز هم به عبادت و درد دل با خدای دلسوز و مهربان ترین دوستم نمی پردازم

خدا جون

چند روز پیش سالروز ولادت  امام رضا بود

وقتی که توی تلوزیون صحنه هایی از حرم زیبایش نشان  بسیار غمگین شدم

آخرین بار که به زیارتش رفته بودم

 توی شهر مشهد تو بازارش من بی شرم با چشم خود چه گناه هایی که نکردم

 اون موقع توی حرم  وقتی  که کمی دلگیر پشیمان و خجالت زده از امام شده بودم

      از امام رضا خواستم که تا وقتی که من رو سیاه  آدم نشدم مرا نطلبد

و چندین سال است که با وجود علاقه ی بسیاری که به امام دارم ولی تا بحال نتوانستم که به زیارتشان بروم

 

 پروردگارا

این تو بودی که  قلب سنگی مرا اندکی نرم کردی

چشمان غیر قابل کنترل مرا کمی تحت کنترل من در آوردی

 روحم را اندکی در مقابل این نفس زیاده خواه قوت بخشیدی

اهریمن پلید این روز ها خیلی بر من فشار می آورد  چه در کار های روزمره زندگی و چه در دنیای مجازی اینترنت

 خدایا   نفس حیوانی ام دارد قویتر می شود مقدار اندکی از معصومیتم باقی مانده

 می ترسم که قلب نرم گشته ام دوباره مثل دوران سیاه گذشته سخت شود

می ترسم دوباره  نفس وغرایز حیوانی عقل و روح و ذهن مرا  در سلطه و کنترل خویش بگیرد

                                            و دوباره حیوان شوم

                                   خدایا کمکم کن می خواهم آدم بمانم


+ ارسال شده در 87/08/23 | ساعت 18:46 | توسط سعید





سلام خدای من

این دومین نامه ای است که برایت  می نویسم ولی ای کاش می توانستم مثل یک مسلمان واقعی هر روز در برابر پیشگاه تو سرم را  بر خاک فرود  آورده  و نماز بندگی بجای آورم و از برکات بی شمارش بهرمند گردم

ولی افسوس که مدت طولانی است که حتی 24 دقیقه از 24 ساعت از ساعات  روزهای زندگی ام  را صرف عبادت تو نکرده ام  5 سال است که به تکلیف رسیده ام  تکلیفی که تو هیچ به آن نیاز نداری .

 ما بندگان کوته فکر تکلیف الهی را که به نفع خودمان است را انجام نمی دهیم و دنبال کارهای بیهوده و مضر میرویم و مشغول پرستش نا خود آگاه چیز های  دیگر می شویم  بت هایی که تعدادشان از روزگاران جاهلیت هم بیشتر شده .

ما در این دوره حیاط بشری

پول می پرستیم- مقام می پرستیم- با چاپلوسی بندگان دیگر تو را می پرستیم-قدرت می پرستیم- غذا می پرستیم –شهوت می پرستیم- مواد مخدر – شراب-  طلا– ماشین - موبایل – املاک- سی دی- ماهواره –> بازی رایانه ای<-و......الا آخر

امروزه ابزارالات زیادی ما را از بندگی  تو باز داشته و سر گرم کارهای بیهوده می کند با این کارها فقط بر خود ستم میکنیم

اعجاز تکلیف نه چندان دشوار

من خودم به این موضوع پی بردم که

  نماز واکسنی است که اگر به طور صحیح و با احساس بندگی  5 بار در روز خوانده شود من انسان را در طول روز از انجام کارهایی که شایسته ی یک انسان نیست و از رفتار های حیوانی و از خوی و خصلت درندگی و خشونت و از قانون شکنی و از آزار دیگر انسانها و از شکستن قلب دیگران باز می دارد

ورزش دشمن اعتیاد و عادات بد نیست  این نماز است که انسان را از شر همه ی بدی ها و زیان ها به دور می کند

و.....بی نهایت

خاک بر سر من

این مطالب را  را من نوشتم و لی خودم در طول  زندگی ام  یا نماز نخواندم  یا نمازهای من شایسته ی پروردگار بخشنده ام  نبوده هر وقت خواستم برای نماز بایستم  مثل اینکه نیرو وزن کوهی از با لا بر من وارد میشد و نمی توانستم.

 این نفس و تنبلی و مشکلات روزمره و خستگی و خواب آلودگی چه اتحادی باهم  تشکیل داده اند تا مرا از لذت واقعی در این دنیا باز دارند

خدایا  التماس می کنم

خدایا تو مرا از منجلابی که خودم برای خدم ساخته بودم نجات دادی التماس می کنم طعم نماز را بر من بچشان   

+ ارسال شده در 87/08/16 | ساعت 22:27 | توسط سعید





سلام خدای من

بنده ای هستم که بندگی نکرده ام  و حالا مایوس و پشیمان به تو پناه برده ام تا مرا به راه راست هدایت کنی . پشیمانم  پشیمان از آن همه غفلت و خطا   می خواهم مرا ببخشی مرا که در برابر تو هیچ نیستم .

من اعتراف می کنم

من بارها از حدود خود تجاوز کرده ام بارها انسان بودن خویش را فراموش کرده و رفتار حیوانات را از خود نشان داده ام  بارها اسیر نفس خویش گشته ام  و کار های زشتی از من سر زده که حتی نمی توانم بر زبان جاری کنم با این وجود فقط از تو طلب نیاز می کنم و می خواهم مرا ببخشی و در جنگ من با خودم یاری ام کنی

ای ناجی من 

تو بودی که مدت ها پیش چندین بار جان و زندگی مرا نجات دادی بارها الطاف بی کرانت را مشاهده کردم ولی من      کوته بین آنها را احساس و درک نکردم  زرق و برق این کره ی خاکی چشم این جوان نا جوانمرد را کور گوشش را کر و قلبش را سخت کرده بود  ولی این تو بودی که کمی نور اراده بر قلب این جانور به ظاهر انسان تاباندی تا آدم شود    

پس پروردگارا یاری ام کن و مرا تنها مگذار زیرا که این حقیر جز تو پناهگاهی ندارد . بخاطر حفاظت از این مقدار اندک معصومیت که در وجودم نهفته  با خود قرار گذاشتم که هر هفته در این وبلاگ نامه ای سر گشاده برایت بنویسم و هر هفته با تو تجدید عهد کنم  و طلب بخشش و یاری  کنم  تا بر من فرو مایه خشمگین نشوی

پروردگارا روح مرا جلا ببخش

پروردگارا به من ظرفیت بده تا بتوانم در این جامعه و میان این مردمان که مثل خودم  در جهالت محض  به سر می برند انسانوار زندگی کنم

پروردگارا در مقابل کشش های ویرانگر نفس مرا استقامت ببخش

پروردگارا چشمانم را حدود ببخش تا دیگر اضافه نچرخد و بار گناهانم را سنگین تر نکند

پروردگارا زبانم را زنجیر کن تا کلمات اضافه ای نگوید که دل کسی بخاطر آن بشکند


+ ارسال شده در 87/08/09 | ساعت 23:16 | توسط سعید






+ ارسال شده در 87/08/09 | ساعت 14:54 | توسط سعید